تبليغاتX

.::لبیک یا اباصالح المهدی::. - در آرزوی تو ترانه هایم را می سرایم ........زیر باران می گریم تا کسی اشک هایم را نبیند

در آرزوی دیدنت بی تاب ترینم

در تابش دنیا سوخته ام تا تو را بینم شاید .........

روزی در طلوع خورشید دیدمت

من با تمام وجود صدایت می کنم

اگرچه صدایی نیست

هر چند زبانم برای گفتن نامت قفل شده

هر چند که پای رفتن هم ندارم

ولی در همین جا من به آسمان می نگرم

و با چشمانی امید به فردای آدینه ذکر آمدنت را می گویم

و از  اشکهایم برایت فرشی ساختم

 تا هر وقت که آمدی قدم بر دیدگان ناچیزم گذاری

به راستی بر کدام سرزمین بیتوته کرده ای

به خدا می دانم که می آیی.............بیا که دیدگانم اشک باران شده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 14:54  توسط منتظر باران   |