|
سلام به همه که به من سر زدید یه دوماهی است نیومدم و شرمنده از همه منو ببخشید حلالم کنید شاید دیگر نباشم نمی دانم سلامی به گرمی یه لبخند سلامی به سبزی سبز ترین نگاه باز هم می شود در این غوغا نفس کشید ؟؟؟؟ اگر تو را ندیدم ولی می خواهم در لحظه وداعم با این غمکده دیار هوس ها و آرزو های بی پایان ........ تورا ببینم و بعد بمیرم مرگ را دوست دارم وقت تنگ است اگر مردم برایم گریه نکنید بر سنگ قبرم این شعر سهراب را بنویسید چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید ....... مرگ برایم به حلاوت عسل می ماند به خدا دیگه هیچ دغدغه و فکری ندارم یعنی اگه برم نگران نیستم در کل بگم وابستگی هم ندارم یا حق اللهم عجل لولیک الفرج ای موسم دل تنهای من بیا وقت رفتن من نزدیک است شاید همین ثانیه من نباشم آیا کسی نیست صدای فغان مرا بشنود صدایم در نطفه خفقان شده خدایا لحظه دیدن خودت را برایم نزدیک کن دیگر بس است همین قدر که زندگی کردم خدایا به مهدی به فاطمه به پنج تن قسمت می دهم دنیا برایم کوچک شده احساس می کنم جای من دیگر اینجا نیست همین ...........!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 14:44  توسط منتظر باران
|
|
|