تبليغاتX

.::لبیک یا اباصالح المهدی::.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 13:36  توسط منتظر باران   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 13:27  توسط منتظر باران   | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 13:18  توسط منتظر باران   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 13:15  توسط منتظر باران   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 13:10  توسط منتظر باران   | 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 13:6  توسط منتظر باران   | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 13:3  توسط منتظر باران   | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:57  توسط منتظر باران   | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:56  توسط منتظر باران   | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:54  توسط منتظر باران   | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:52  توسط منتظر باران   | 
با طلوع دوباره خورشید من بیدار میشم

با غروب خورشید می گریم

با خنده قاصدک ها امید وارم

با نوازش باد صبا آرامش دارم

با آواز مرغ سحر می خوانم

با لالایی باران  می خوابم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:44  توسط منتظر باران   | 

 

                        

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و

 

 جعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

 

                        

به نام او كه او بالابالاها نشسته و منو با اشاره به

 

 ملائك نشون ميده و ميگه نگاه كنيد اين بنده من ....است و بهش افتخار ميكنم

 

به نام تو كه در آسماني و همواره مرا نظاره مي كني و در كنار مني

 

امشب زير نور ستاره ها بر بلند ترين مكان  اين دنياي خاكي

 

 زانو زده ام و به آسمان تيره و تار  مي نگرم

 

كتاب  عشق را باز كردم و چند صفحه از آن  را زمزمه  كردم آرامش جان گرفتم

 

هيچ مي داني كه وجود حقيرم پر از گناه شده وقتي كه كلام

 

 با معرفت تو اي تنها معشوقم را زمزمه مي كنم

 

و تو را هر موقع از اين روز گار صدا  مي كنم دلم

 

پر از نور الهي مي شود در يك كلام بگويم دل بي روح

                                   

                                     من جان مي گيرد روحم پروازي مي شود به هفت

 

 آسمون  عالم  پر مي كشد آره يك پرنده  عاشق مي شوم و

 

 در آسمون زيبا به پرواز مي آيم و اميد  به وصال  تو را درل  مي بينم

 

به حافظ  دست  تفاؤل زدم  به نيت عشق و رسيدن  به كمال نهايي فالي آمد :

 

عشق و شباب و رندي  مجموعه مراد است

 

چون جمع شد معاني گوي بيان  توان زد

 

آري به اميد بخشش تو اين را ه طريقت را خواهم  رفت

 

من از اين دنيا خسته شدم خدايا خودت از من بر اين

 

حس آگاهتري وقتي كه دلم مي گيره يه آيه از قرآن

 

را مي خونم به خدا قسم كه اميد وار ميشم مي فهمم كه اميدم به اوست

 

و به هيچ احد الناسي  نبايد اميد ببندم اينو آويزه گوشم مي كنم

 

 و اينكه زندگي ارزش گناه را ندارد و ارزش دل

 

بستن به غريبه و دنيا جاي من  نيست به هيچ كس

 

وفايي نداره كه بخواهد  به من وفا داشته باشد

 

چه خوبه تا وقتي كه زنده هستيم

 

اين نكته را بدانيم و قدر زندگي پر از  تقوا را بدانيم

 

 

 

و بدانيم كه قر آن نجات بخش بشر است

 

هميشه سر سري از كنار قرآن مي  گذشتم ولي

 

اكنون خدايا متشكرم  كه به من يه شاخه از معرفتت را

 

خوراندي و فهميدم  كه هيچ علم و هنري براي انسان از قرآن بهتر نيست

 

و من بيچاره كه قر آن را از اعماق وجودم نيافتم

 

با رالها دستم را بگير كه در مرداب  گناه و معصيت غرق نشوم

 

ستاره  من در آسمان  به من مي نگرد نورش  را روي

 

قلمم و دفترم انداخته تا من در تاريكي بهتر بتوانم  بنويسم

 

آري ستاره  به من لبخند اميد ميزنه ولي من اشكي و غم آلود

 

است از همه چيز و همه كس ..........................

 

ديگر چه بگويم گفتن نداره  همه خوابند  و من بيدارم

 

 يك نسيم  روح بخش بر روي صورتم را نوازش مي كند

 

و ارمغان اميد را مي دهد او مي گويد اگر در راه عشق بازي تلاش كني

 

به معشوق مي رسي وگرنه بدون تلاش هيچ درختي ثمر ندارد

 

آره راست ميگه به خدا من بدون تلاش چيزي را را مي خواهم

 

بار الها خودت مي دوني خيلي تنهام كمكم كن اگر دستم را نگيري

 

فنا و نابود مي شم

 

يه حسي دارم  باد سرد ي مي وزد نمي دانم آسمان شايد خيال باريدن دارد

 

اي آسمان  دل تو هم مثل دل من غمگين و تنهاست

 

گريه كن  كه من هم با تو هم نوا و هم صدا خواهم شد از غربت

 

و بي كسي  بنال  از درد و تنهايي و سكوت ،از گريه هاي شبانه من

 

از بي محبتي و بي وفايي عشاق از همه و همه

 

از دل پر درد من ازقلب شكسته من ....

 

نوك انگشتانم  ديگر حسي ندارد سرما داره  بر من غليه مي كند

 

ولي من نمي گذارم همچنان قلم را روي صفحه به دنبال نام تو

 

به دنبال واژه هايي كه بوي تو را مي دهند مي كشانم

 

باشد كه تسلاي دلم باشد

 

سكوتي  اين جا  فراگير  است كه من عاشق سكوت شب هستم

 

كم كم وضوي عشق را مي گيرم و نماز بندگي را مي خوانم

 

خدايا ممنونم  كه اين لياقت را دادي شكر

 

شكر ا... درگاهت را سجده مي كنم

 

مي دونم كه اون بالاها از اين دل تنگي هام  با خبري

 

ساعت از نيمه شب گذشته  من هستم و تو و يك سجاده خيس از

 

ديدگان يه بنده  عاشق در گاهت

 

عاشق  يادت

 

عاشق  حضور سبزت

 

خدايا تو دعايم فقط اينو دارم

 

اللهم عجل لوليك الفرج

 

تو مي داني كه سرگشته رخ بي مثال او شدم

 

پس اين فراق كي به پايان مبي رسد

 

تو مي داني واو كه  منتقم خون حسين است

 

باشد كه در جاده هاي  انتظار

 

من يك منتظر هستم و عازم راهي پر فراز

و طولاني شده ام

 

در طلوع فجر من اميد دارم كه ميان باران چشمان

 

يك  حضور باشم

 

به اميد آن روز هر جمعه آواره ي تو هستم

 

در ندبه ها تو را مي جويم

 

سراغت را از عشاق اين سفر مي گيرم

 

به اميد ظهور يوسف كنعان هر جمعه ندبه را بخوانيم

 

 اجرتان با مهدي صا حب آدينه موعود     

 

 من ا... توفيق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:39  توسط منتظر باران   | 

بسم رب المحمد خاتم النبين

 

السلام عليك يا  رسول ا...

 

اللهم اني اسئلك و اتوجه  اليك بنبيك

 

  نبي الرحمة  محمد صلي ا... عليك وآله يا

 

ابوالقاسم يا امام الرحمة يا سيدنا و مولينا

 

 انا تو جهنا و استشفعنا و توسلنا بك الي ا...

 

و قدمناك بين يدي حاجاتنا

 

 يا وجيها عندا... اشفع لنا  عندا...

 

و اين هنگام  ما تورا نزد خدا واسطه قرار داده ايم مارا شفاعت كن

 

به اميد آن روزي كه اي ختم رسل  شافي همه و ....من هم باشيد

 

من نيازمند مدد تو هستم اي كسي كه هدايتگر امت  بودي و هستي

 

 

 

نامها ي پيامبر :

 

معروفترين  نام آن بزرگوار :محمد و كنيه او ابوالقاسم است

 

نامهاي ديگر او كه در روايات آمده:

 

رسول ا...،مصطفي ،نبي،نذير ، بشير ، شاهد ، مبشر، شاهد ،مبشر

 

داعي،مدثر، مزمل ،طه ، يس ،امين ، حبيب ا...، خيره ا... ، سيد المرسلين

 

خاتم النبيين،سيد الاولين و الآخرين.

 

حضرت امام باقر (ع) فرمودند:

نام رسول خدا در صحف  ابراهيم (ع)"ماحي"است

 

 ودر تورات  موسي(ع)"حاد"و در انجيل عيسي (ع)"احمد"

 

و در قرآن "محمد".

 

فرمود :محو كننده  تصوير صمنها و محو كننده  همه بتها و تيرهاي

 

قمار و هر معبودي  غير از خداي رحمان .

 

پرسيدند: معناي "حاد" چيست ؟

 

فرمود :با هر كس كه  با خدا  مخالف باشد چه خويش و بيگانه مخالفت مي كند

 

پرسيدند :معناي"احمد"؟

 

فرمود:خداي  متعال در كتاب آسماني كردار او را را ستوده و از او به نيكي  ياد

 

كرده است .

 

پرسيدند :معناي ((محمد)) ؟

 

فرمود :خداوند و فرشتگان و همه پيامبران و رسولان او و همه  امتهاي

 

ايشان او را  مي ستايند و بر او درود  مي فرستند و همانا  نام  او بر عرش مكتوب

 

است :محمد رسول ا...

 

حضرت امام صادق (ع) به كلبي فرمود :در قرآن  براي پيامبر (ص) چند اسم آمده است ؟

كلبي گفت : دو يا سه اسم !

 

امام فرمود : اي كلبي ! براي پيامبر (ص) در قرآن  ده اسم  ياد شده  است:

 

*محمد:( و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل _محمد  جز رسولي  كه پيش

 

از او نيز رسولاني آمدده اند نيست).1

*احمد: ( و مبشرا به رسول ياتي  من بعدي اسمه  احمد _(عيسي (ع) فرمود)

 

و بشارت  مي دهم  به رسولي  كه بعد از من مي آيد  و نام او احمد است).2

*عبدا...( و لما  قام عبد ا... كادوا  يكونون عليه  لبدا _و چون  بنده  خدا

(پيامبر ) براي نيايش  برخاست  نزديك  بود  پريان  از ازدحام  بر روي او

بريزند ).3

*طه :( طه ما انزلنا عليك  القرآن لتشقي _طه ، ما قرآن را بر تو  فرود  نياورديم 

كه به مشقت افتي )4

*يس :يس و القرآن  الحكيم  انك لمن المرسلين  علي صراط  مستقيم _ يس ، به

قر آن پر حكمت  سوگند  كه تو از پيامبران  مرسلي و بر راه راست  قرارداري).5

*ن:( ن والقلم و ما يسطرون  ما انت  بنعمة ربك  بمجنون _ن ، به قلم  و آنچه

 

مي نويسند  سوگند  كه تو  به عنايت پروردگارت  ديوانه نيستي ).5

 

مزمل:( يا ايها المزمل .......اي جامعه  بر خود پيچيده ).6

*مدثر : ( يا ايها المدثر .......اي جامعه بر سر كشيده ).‌‌‌7

*ذكر:( قد انزل  ا... اليكم ذكرا  رسولا  ..... خدا بر شما ذكري  نازل كرده است

پيامبري  كه....).8

پس ذكر نامي از نامهاي  محمد (ع) است و ماييم  اهل ذكر پس اي اي كلبي هرچه

مي خواهي  بپرس !

كلبي مي گويد : به  خدا سوگند  من همه  قر آن  را فراموش  كردم و يك  حرف از

آن در يادم نبود  كه از او بپرسم !

1.سوره آل عمران : آيه 144 .

2. سوره صف : آيه 6 .

3.سوره جن:آيه 18.

4.سوره طه: آيه 1_ 2 .

5. سوره يس: آيه 1_4 .

6.سوره قلم:آيه 1_3.

7.سوره مزمل:آيه 1.

8.سوره مدثر:آيه 1.

9 سوره طلاق :آيه 10_11.

                                                   بر گرفته از كتاب سيماي آفتاب

                                                 نوشته ابوالفضل  موسوي گرمارودي  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:33  توسط منتظر باران   | 

 

بسم رب الكعبه

 

خدا جونم امشب چه حالي دارم

 

مست بوي حيسينم

 

آره خدا جون اسم منو تو لست معتفكان نوشتي                                

 

من لياقت نداشتم ولي تو با اون قدرتت  

 

تو با اون بزرگيت

 

با اون بخششت                                                              

 

با اون وسعتت....

 

نمي دونم چي بگم

 

يا رب العالمين                                                                                 

 

يا الله

 

اي خداي آگاهتر از همه

 

اي محبوب قلبهاي شكسته

 

اي دليل گر يه هاي شبانه

 

اي مست كننده  چشمان باراني

 

بغضي در گلويم سايه افكنده

 

بر زبانم قفلي زده شده

 

خداجونم به آسمان و زمين

 

به محمد  عزيزترين كسي كه پيشت بهترين جايگاه را دارد

 

به همه چيزهايي كه آفريدي

 

به علي و فاطمه و حسن و حسين

 

به حق هشت و چهارت

 

به يوسف دلهاي منتظر كه نزدت رفيع ترين جايگاه را دارد

 

به شهدا .........به خون اين لاله ها .....يا الله ...                                           

اي دلبل زند گيم در اين وادي خواب زدگي

 

در يك كلام بگم خدايا من چيزي ندارم

 

فقط تو را دارم و يه قلب به وسعت دريا

 

به رنگ سفيد .....كه فقط نام تو در آن حك شده و تا روز قيامت نام تو را بر لبانم  زمزمه مي كنم

 

خدا جونم همين برايم بس است

 

خدايا به اعتكاف 

 

به نيايش هاي شبانه

 

به شب قدر

 

به ماه رجب و شعبان و رمضان

 

به شب نيمه شعبان

 

به روز عرفات

 

به شب ليله الرغائب  كه آرزوها و حاجت ها بر آورده مي شود

 

به عاشورا و تاسوعاي ثارالله

 

به تمام وقايعي كه در كربلا رخ داد

 

به عيد مبعث (به محمد رسول الله)

 

به عيد قربان (به ابراهيم و اسماعيل)                                                   

 

به غدير خم (به علي )

 

به عيد فطر (عيد پاكان درگاهت)

 

به همه ساعتها و ثانيه ها و لحظه هايي كه ياد تو در فلبم موج مي زند

 

به همين ساعني كه دلم تنگ شده  براي ديدن ميكده  عشاق

 

اشكهاي ناچيزم مجالي به انگشتانم نمي دهد

 

خدا جون به اين اشكهايي براي  تنهاييام مي ريزم

 

خدا جون قسمت مي دم اسم حقير منو تو ليست زائراي كربلا و مكه و قبرستان بقيع ثبت كن

 

يا رب العالمين به سر بريده امام حسين  قسمت مي دم قلب  منو نا اميد نكن

 

هميشه اين آرزو را داشتم و دارم قبل از مرگ يك بار به زيارت امام حسين و حضرت عباس برم

 

يك بار هم به دور كعبه طواف كنم

 

و يك بار هم كنار قبرستان بقيع دعاي كميل  بخونم

 

و اگه يوسف زهرا اجازه بدهد يك بار قبل از لحظه اجل

 

رخ زيباي او را ببينم

 

همين و بس .......ديگه چيزي نمي خوام

 

اي كاش مي شد.......اي كاش

 

عمر زياد تمي خوام

 

فقط همين 3 آرزو را دارم

 

به اميد آن روزي  در بين الحرمين  باشم

 

به اميد آن روزي كه تكيه بدم به ديوار قبرستان بقيع                       

 

 و اشك بر ديدگانم جاري شود  

 

به اميدي كه ديوانه رخ زيباي  گل نرگس باشم

 

و به اميدي كه خضرت محمد وحضرت علي و   امام حسين و امام حسن و حضرت فاطمه زهرا

 

شفيع شب قبر همه و من باشند  ......همين

 

      بر مشامم مي رسد هر لحظه بوي كربلا 

 

                                                              بردلم ترسم بماند آرزوي  كربلا

 

تشنه آب فراتم اي اجل مهلت بده

 

                                                         تا بگيرم در بقل قبر شهيد  كربلا

 

 

 

ان شا الله خدا زيارت كعبه وكربلا.....و ديدن رخ زيباي  مهدي را نصيب همه عاشقان و دلسوخته گان

 

اهل بيت قرار بدهد

 

                                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 12:29  توسط منتظر باران   | 
السلام علیک یل بقیه ا... فی ارضه و سمائه

خدای شکر که نیمه شعبان دیگری به من مهلت دادی

و من هم تونستم  میون منتظران یوسف زهرا  باشم

خدایا من جز تو کسی را ندارم

الهی گناهانم مثل کو هها بلند و رفیع شده اند

و من در مقابل تو ریگ کوچکی بیش نیستم

فقط دلم به این خوشه که مهدی را دارم و بس

خدایا من در فراسوی زمان منتظرم

در این باغ صحرای خزان در این گذرگاه مصایب

در این وادی پر از عصیان فقط این را می دانم که او می آید

در این ساعتهای روشن هر لحظه شهاب عشق  از افلاک به  زمین فرود  می آید

و این نوید را به زمینیان می دهد که یوسف زهرا می آید

امید وارم که همه از منتظران واقعی  باشیم

اللهم عجل لولیک الفرج

من ا... توفیق

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 16:54  توسط منتظر باران   | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 10:47  توسط منتظر باران   | 
در حسرت دیدار او  حیران و نالانم

گریانم

اشکانم

در  فراسوی  زمان من منتظر یه حضور سبز هستم

می دانم  که به خدا او می آید

ولی در حسرتم

شاید نمی دانم اجل مهلت می دهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 10:45  توسط منتظر باران   | 
در آرزوي حرم يار
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 10:41  توسط منتظر باران   | 

 

 

به نام او که مواظب همه هست

 

الا بذكر الله و تطمئن القلوب

                                      دلها به نام خدا آرام گيرد

 

خدايا اين تو هستي  كه شعرت را در درون من مي سرايي

 

  و من هر لحظه حوالي  كوي تو مي شوم

 

الهي با وجود تو جاده ها ي تنهايي

 

 من بي معنا  مي شود و به آسمان مي رسد

 

معبودا با و جود تو ست كه قلم در دست من جان مي گيرد 

 

آري  با وجود تو دستهاي بي جان من پر ازشعر  تو مي شود

 

خدايا  با حضور  پر معناي  تو ديگر هيچ چيز نخواهم

 

ديگر نااميدي بر اي اين دل سر شار از ياد الله  معنايي ندارد

 

الهي دستم را به دست تو مي دهم  و با دلي پراز اميد به افق روشن 

 

فرداها در زير باران  جادهاي شب را كه

 

پر از ترس براي من بود  را پشت سر مي گذارم و اگر كسي بامن نيست

 

و اگر هيچي تو اين دنيا براي دل

 

بستن ندارم  ولي اينو با تمام وجودم مي دونم فقط تو را دارم

 

خدا جونم خيلي وقت بود كه تو سكوت غم اسير بودم

 

الهي خوشي تو اين دنيا را نمي خوام هرچي كه مصيبت بهم بدهي

 

راضيم به رضاي تو

 

خدايا منو ببخش كه چقدر پست و حقيرم

 

ولي حالا خدايا ازت ممنونم سر به سجده مي گذارم و خاكسار خاكسارم

 

شكر الله

 

شكر الله

 

شكر الله

 

اين معرفت و دانايي را به من دادي و هر چي كه تو خواستي

 

و در همه امور زندگيم خودم را به تو سپردم

 

 و هر چي كه تو خواستي همون بشه

 

خداجونم خيلي تنهام

 

هيچ كس را نمي خوام

 

عمر زياد را نمي خوام

 

حس مي كنم دنيا باسم كوچك و تنگ شده

 

آره زبونم قفل شده اگه تو بخواي و فرشته مرگ را فرمان دهي

 

من حاضرم از اين دنياي خاكي رخت بر كنم

 

آره ديگه هيچ دلبستگي در اين عالم خاكي را ندارم

 

و حاضرم آسماني شوم به رنگ نور

 

 دوست دارم..... نه آرزو دارم در لحظه اجل  يوسف زهرا را ببينم

 

اين تنها آرزوي منه  ديگه هيچ چيز باسم معنايي نداره

 

 

حضور سبز

 

درياي آرام و بي تمناي دلم

 

در تلاطم فرداي اميد

 

پايكوب زمين و زمان شده

 

آن آدينه موعود  كجاست

 

زمان ديگر معناي خودش

 

را به كلي از دست داده است

 

كي مي رسد ز دور

 

از افق هاي بيكران 

 

چشمان من به افق  مانده انتظار

 

نظاره گر طلوع نيستم نه

 

نظاره گر تولدي  دوباره

 

تولد  خورشيد  از افق  سبز

 

انتظار را در تو ديده ام

 

ولي لحظه ها  جلاد روحم شده اند

 

حضور سبز تو كي مي رسد

 

در جوشش فرداي روشن تنها

 

تك سوار اميد  مي آيد

 

و انتظارمعنا مي شود

 

حضور سبز تو گره از

 

 چشمانم  باز مي كند

 

كي مي آيي  اي يوسف انتظار

 

كه دلم طاقت فراق را ندارد

 

شايد همين  لحظه مهلت

 

اجل  براي  من باشد شايد .....

 

پس بيا كه دگر تاب و تواني نمانده

 

انتظاررا لمس كرده ام

 

اما....با شرمساري اين وجود گناه آلودم

 

مي گويم كه اجل نزديكه........

 

پس بيا كه من در صف منتظران

 

 به آرزوي رخ زيباي تو مي مانم تا اجل

 

 

 

بسم رب الاعتكاف

 

اعتكاف اعتكاف  اعتكاف

 

الان  يك ماهه  كه دلم منتظره

 

يه غوغايي در اين دل تنهاي من به پا شده

 

دارم ثانيه شماري  مي كنم براي آغاز سفرعشقم

 

آره منتظر فردا

 

منتظر اعتكاف

 

منتظر زيارت عشق

 

لحظه ديدار عاشق و معشوق

 

چند روزه كه بار سفر دنيايي را بستم  براي رفتن به سفرمعنوي به سفر عشق

 

ديگه دل از همه چيز و همه كس به كلي بستم و دل بستگي ديگه ندارم

 

ديگه فقط زيارت معشوق باسم مهمه

 

سفر پاك شدن جسم و روح

 

دلم تب .و تابي داره

 

قلبم چند روزه داره  براي  اين روزا مي تپه

 

امشب سفر عشق همه عشاق بي تاب شروع ميشه

 

عشاقي كه منتظر ديدار معنويت  هستند

 

نمي دونم چرا  خدا اسم  منو تو ليست  معتكفان  نوشته

 

چون من لياقت نداشتم

 

مي دونم امام زمان  منو دعوت كرده

 

  واقعا دلم مي لرزه وقتي  اين عبارات  را مي نويسم

 

اعتكاف براي من معني پاك شدن  روح از گناهان را مي دهد

 

 تقويت ايمان

پاك شدن  وجدان زميني

 

و بسته شدن پيماني مقدس  با آسمان

 

آره زيارت .......سفر به خانه عظمت كبريايي

 

سفر به منا ....مكه ....قبرستان بقيع ......مدينه

 

سفري است پر بركت  كه انشا الله  بادست پر برگردم

 

و مهمتر از همه چيز از تعلقاتم به اين دنياي مادي كم بشه

 

امشب شب مولود كعبه است از آسمان صداي هلهله و شادي مي آيد

 

ملائك همه به رقص و پايكوبي مشغولند

 

و همه تولد عشق مسلمانان را به هم تبريك مي گويند

 

صداي هلهله و رقص و شادي  عرش را به زمين  گره زده

 

آري در پهناي  زمان  فقط و فقط  نام علي است

 

طنين شادي از هفت آسمان به گوش عالميان مي رسد 

 

چه غوغايي در كعبه بر پاست

 

من خانه به دوش علي هستم  قلم در دستان  مي لرزد 

 

دستانم را به سوي تنها روزنه اين تاريكيها  دراز مي كنم

 

 مي دانم  كه موفق مي شوم  چون او را دارم

 

خدايا چقدر خلوص نيت  بچه ها  قابل  ستايش  بود

 

خدايا من حضور پر رنگ  تو را با تمام وجود در دل هاي همه ديدم

 

قلبها همه شفاف شده است

 

دلها همه به تو نزديك شده

 

ديگر هيچ  فاصله اي بين  من و تو نيست

 

الهي  همه چقدر  باهم در يك عمل مقدس سبقت  مي گرفتند

 

آنه  وقتي كه مي خوابيدند  خواب نبودند  بلكه يك بيداري  آسماني  براي آنها بود

زماني  كه حرف مي زدند  زماني كه مي خنديدند ...........و زماني كه با خداي خود راز و

 

نياز مي كردند  چه نوري در چهره هايشان  نمايان  بود

 

 خدايا  همه پاك پاك  بودند ديگه هيچ گناهي بين بنده و خدا نبود

 

كه فاصله و فرسنگها جدايي باشد و گناهاني كه مانند كوه شده بودند اكنون   محو شده و ديگر

 

اثري از آنها نمانده .

 

به عقيده من  حتي يك تفكر منفي ...يك نيت منفي ........ فرسنگ ها بين معبود و بنده فاصله

 

 مي اندازد  چه برسد به يك عمل گناه آلود

 

و تا بنده توبه نكند رابطه دوستي ...ريسمان محبت ..... بر قرار  نمي شود

 

خدايا شكر الله هزار بار سجده شكر را به جا مي آورم كه به من لياقت دادي

 

تا برم به اعتكاف و اسم منو تو ليست  معتكفان  نوشتي

 

خدايا ازت متشكرم با تمام وجود

 

انشاالله كه بتونم اين حج  واجب را حفظ  كنم

 

خدايا زيارت كعبه راازت مي خوام

 

و اينكه گناهانم را ببخش و بيامرز

                                                           

 خدایا با همه ناتوانیم در اوج تنهایی فقط یاد تو را می خوام و بس

 

همین..............نوشته یه منتظرتنهابا دیدگانی اشک آلود

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 11:54  توسط منتظر باران   |