|
به نام او كه تنها پناه دلهاي شكسته است ومي دونم كه خدا به دلهاي شكسته نزديكه امروز تولد حضرت زهراست اميد دارم كه فاطمه زهرا منو به عنوان كنيزش قبول كنه و خطاهايي كه كردم با لطف و كرمش ببخشه و هميشه و همه جا ياد و نام و رنگ شهدا در زندگيم موج بزنه و يه طو فاني در وجودم بيندازد و منو به حال خودم رها نكن كه اگه اين طور شود ديگه سر انجامي ندارم. اكنون قلم سرد و غمزده ام را لابلاي انگشتان ناتوانم گره زده ام در قلبم شوري به پاست وضوي عشق را با نيت ياد شهدا گر فته ام وقتي كه به نام يك شهيدي مي رسم ديگه جان از توانم مي رود در چشمانم فقط حضور لاله ها را مي بيني ديگه ناي نوشتن ندارم و يه آرامشي در دلم احساس مي كنم آري لاله ها زنده اند گريه نكن اي چشمان زيبايم كه زيبايي تو از از لطف خداست اي دل شكسشته ام نالان نباش و ساز مخالف نزن دلت را از اين زمين بكن و ملكوتي شو بدون خدا با توست .... آره نمي دونم چه حالي دارم ...... فقط تو مي دوني آره با قلم خونين از قلب سبز يك لاله .....يك پرنده رها از اين قفس..... يك شهيد زنده.... ذكر آغازين را عزم سفر به ديارملكوتيان كرده ام تا شايد يار سفر كرده از اين ديار را در بهشت ببينم !!!!! من خيلي گناه آلود شدم مي دونم كه شما از حال من آ گاهيد و مي دونيد بر سر من چه شده آره من دنيايي شدم وابسته دنيا شدم دنيا با همه رنگ و بويش بد جوري مرا شيفته و عاشق خودش كرده اي لاله هاي عاشق تو را به زهرا التماس مي كنم دستم را بگيريد امشب تو دلم به خدا يه آشوبي به پاست الان ساعتهايي از نيمه شب گذشته .................. شهدا دلم بد جوري گرفته تو را به يوسف زهرا قسمتون مي دم منو آسموني كنيد آره دلم مي خواد اين دل خاكيم كربلايي بشه عميقتر از قبل بشه يه نگاهي گوشه چشمي به من هم بكنيد آرزومه كه يه روز مهدي رو ببينم ولي گناهكارم مي دونم نميشه ولي اميد دارم و شما كمكم كنيد همين. شهادت : ش:شجاعت ه:هوس را پايمال كردن
ا:ايستادگي و ايثار
د:دلاوري و دليري
ت:تنديس اميد
بوسه بزن به خاكي كه تو رويش سجده كردي بوسه بزن به دستي كه به سوي معشوق دراز كردي بوسه بزن بر قاصدكي كه به سوي نگاه تو آمد بوسه بزن به آن نگاهي كه تو صدا كردي بوسه بزن به آن عشقي كه از آن سوي افق آمد بوسه مي زنم بر آن پيشاني بند سبز شهيد بوسه مي زنم بر آن دست و پاي جدا افتاده از شهيد بوسه مي زنم بر آن پيشاني ملكوتي و نوراني شهيد بوسه مي زنم بر پاهاي آن بسيجي كه عاشقانه براي وصال لحظه شماري مي كرد و لابلاي دعاي كميل و زيارت عاشورا چه اشكها از فراق يار مي ريخت بوسه مي زنم بر آن حضور عاشقانه لاله ها در دشت حضور آري حاضران همه حاضر شده اند و هيچ غايبي جز من نيست من هيچ وقت نگفته ام ولي اكنون مي گويم كه من جايي در بين لاله ها ي سرخ بهشتي ندارم آري جاي من غايب بوده و هست نمي دانم چرا من از تبار عاشقان نيستم ؟؟؟؟؟؟؟// چرا من از جنس نور نيستم؟؟؟؟؟؟؟ چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟نمي دانم چرا نمي توانم سكوت را بشكنم ؟؟؟؟ نمي دانم چرا اين همه بازيگوشي تا كي؟؟؟؟؟؟؟ وقتي كه درس عشق و شهادت در كلاس عاشقي داده شد من حواسم كجا پر مي زد من درس را نفهميدم و تا ابد جا ماندم .................. نمي دانم چرا من بر سر سفره ميهماني كه عاشقان همه حضور سبز داشتند لياقت نداشتم بنشينم لياقت حضور در كنار عاشقان را نداشتم آنان چه بزمي داشتند مي وصال با معشوق را از دست ساقي محفل نوشيدند و يك باره مست يوسف زهرا شدند و پرواز كردند همچو مرغي كه از قفس رها شده و بال پرواز را دوباره گشوده به آسمان اميد........ و من همچنان در اين توهم مانده ام چرا از من يادي نيست و من غايبم و هيچ حاضري از من بي هدف سراغي نمي گيرد كه من هم روزي حضوري داشتم ولي اكنون فراموشم ... اي شهيد چرا گريه كنم::::::::::::: رفتنت آمدن يك حضور سبز بود چرا گريه كنم با وداعت قلب مرا شكستي چرا گريه كنم رفتنت آمدن يك آيينه بود چرا گريه كنم با نگاهت بر من جان مي دادي چرا گريه كنم در حضور عاشقان يك ترانه سرودي چرا گريه كنم هميشه قاصدك بوي تو را مي آورد چرا گريه كنم خون تو تا ابد زنده مي ماند چرا گريه كنم روح تو در بهشت جاودانه چرا گريه كنم تو جاويد و فاني و مرده چرا گريه كنم تو زنده اي تا ابد حضورت مي ماند چرا گريه كنم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 18:9  توسط منتظر باران
|
خدایا در آرزوی سرزمین عشاق آواره ترینم خدا جون تو که اسم حقیر منو تو لیست معتفکان قرار دادی تو را به اعتکاف به محمد(ص) به علی(ع) به زهرا (س) به حسن و حسین (ع) قسمت می دهم اسم منو تو لیست زائران کربلاو کعبه قرار بده
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 1:17  توسط منتظر باران
|
امروز من بار سفر را بستم اگه خدا لیاقت بده
می خوام برم یه سفر معنوی
برای من زیارت خونه خدا ست نمی دونم خدا جون دلم یه حال و هوایی داره هر چی به روز موعود نزدیک می شوم صدای لبیک گفتن عاشقان را می شنوم نمی دونم چرا خدا این اجازه را به من کمترین داده بازم تو توهم موندم ولی ای خدای من که تو تنهاییام تو شکست هام تو موفقیت هام و تو غم هام تو را دارم ازت متشکرم تو را شکر می گویم و هزاران بار سجده شکر به جا می آورم دیگر تا بعد از اعتکاف من نیستم تا بعد اگه خدا عمری داد قصد دارم خاطراتم را تو وبلاگم بنویسم
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 17:0  توسط منتظر باران
|
|
|