تبليغاتX

.::لبیک یا اباصالح المهدی::.
خدايا بي تو هيچ هيچم 

خدا يا عشق پاكت عشق آسمونيت را نصيبم كن

خدايا عشق زميني نه عشق رويايي نه ،عشق ملكوتي را نصيبم كن

خدايا عاشقم كن عاشق غير نه عاشق آدمي از جنس خودم نكن

خدايا عاشقم كن عاشق مردي از تبار عشق مردي از جنس

خودت كن خدايا عاشقي را در وادي حيراني و گم گشتگي به من نياموز

خدايا عاشقي را در وادي معرفت و نور و صفا به من بياموز

خدايا من را عاشق يوسف گم گشته، زهرا مهدي فا طمه كن

خدايا من را عاشق نه فدايي قرباني گل نرگس ، امام زمانم كن

خدايا تو مي دوني كه عشق به مهدي فاطمه گناه نيست پس عاشقم كن

خدايا تو مي دوني كه من ديوونه و عاشق يوسفم پس عاشق ترم كن

خدايا مي خوام بگم كه دوست دارم تا اجل عاشق و فدايي مهدي باشم

خدايا مي خوام بگم كه دوست دارم مشتاق نه مستانه ديدار رويت باشم

آرزوي من دوستت دارم به اميد آمدنت كنا ر ساحل مي شينم

شايد قايقت به ساحل بياد توي غروب دلم دعا مي كنم كه زود

بيا.....که  من در انتظار تو معتکف  شده ام

نوشته شده دلی که تنهاست و فقط حضور خدا برایش معنا دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 11:47  توسط منتظر باران   | 
 

به نام خدايي كه از نهان و آشكار خبر داره......

 به خدايي كه از دل يه عاشق خبر داره......

 به نام خدايي كه از راز دل شكسته خبر داره.....

 به نام خداي كه نجواي دل يه غم زده خبر داره...

 به نام خداي بي كسي هام .......

به نام خداي تنهاي يام..........

به نام خداي اميدهام.........

 به نام خداي آرزوهام...........

 به نام خداي نجواهام.........

 آره خدايي كه تو تنهايي و بي كسي جز او كسي را ندارم

 آره تو ظلمت شب بي سپيده دلم يه نوره كه مي درخشه

مثل يه ستاره پر نور تو آسمون بي كسي من چشمك مي زنه

 و خودش را با اينكه دوره به من نشون مي ده و

مي گه كه غمين مباش كه من نزديك قلب شكسته هستم هميشه.........

آره ستاره خو شبختي من كنارمه اي ياران عزيز ستاره من

 هيچ وقت بي فروغ نخواهد شد تا زماني كه زنده ام به اميد درخشش تو قلبم هستم...........

 آره اي ستاره تنهاي ام از من جدا نشو كه بي تو من بي فروغم .............

بي تو هيچ و پوچم...........

 بي تو...

تو مردابم بي تو....

تو كوير بي كسي گيرم تو درياي تنهايي بي تو غرق مي شم.........

طوفان بي محبتي و بي عاطفه گي آدماي بي غم و بي توجه

يه موجي سنگين از غم و درد انداخته تودرياي آرام دلم كه آفتاب

 توجه تو به اين دريا بتابه اين موج وحشي را ساكت مي كنه

 و دلم دوباره آروم ميشه............ مرغ نا اميدي پر مي كشه

 و مي ره و منو از تو قفس رها مي كني و مو ند گاري به دلم مي دي.....

 اي معبود جانها اي مست كننده دلها اي وجود بي وجودان.........

 آره من بي وجودم خودم را مي گم خدا جون خود حقير

و گناهكارم را مي گم وجود كثيفم را مي گم چه گناه هايي كردم

 كه نگم بهتره خودت مي دوني وبس خودت گفتي

كه من آبروي بنده ام را نمي ريزم واقعا اعترا ف مي كنم

و كردم هميشه به آسمون و دريا و زمين پهناور سوگند مي خورم

كه تو چقدر بزرگي كه بنده هات را مي بخشي

و عيب هاي بنده هات را مي پوشاني

خدايا واقعا واژه ستارالعيوب براي تو مي درخشه و بس.

 بند ه ات يه گناهي كنه تو اگه بخواي نشون ديگران بدهي

ديگه هيچ كس به ما نگاه نمي كنه

 ديگه تو هيچ جايي تو دنيا ارزش نداريم پس خدا جون

 قربونت برم فدات بشم تو خودت مي دوني كه

ما اگه بهترين ها هم بشيم بازم به تو احتياج داريم و به اميد تو زنده ايم

 فقط اينو مي دونم كه اگه تو نباشي ما هم نيستيم و فنا ييم ديگه چي بگم..............

يه بنده خدايي از من پرسيد كه براي چي شما .... نماز مي خونيد؟؟؟

واقعا با اين سوالش دلم گرفت قلبم شكست كه يه بچه مسلمون اونم ايراني اين سوال را بكنه واقعا

 اين انتظار را نداشتم كه......................... در جوابش گفتم من ادعاي حزب الله و مثبت بودن

را به خدايي كه فبولش داريد نمي كنم ما نماز مي خونيم باسه دل خودمون باسه اينكه هيچ پناهي

جز افريدگارمون نداريم تو خوشي و ناخوشي فقط اونه كه پشت و پناهمونه آره ما نماز مي خونيم

براي شكرگزاري شايد فكر كني دارم شعار مي دم ولي به خدا شعار نيست حقيقت و معناي

وجوديت ما آدمهاست ما را خدا آفريده اينو بدونيم كه ما از يه چيز پست و بي وجود ساخته شديم

از يه آب پست و بي مقدار ولي وقتي روز به روز مستقل مي شيم ديگه هيچ احد وناسي را نمي

شناسيم بايد بپذيريم خودم را مي گم اونقدر غرور و تكبر داريم كه اين سوالا را مي كنيم افرينش

هستي را انكار مي كنيم خودمون را انكار مي كنيم ودر آخر استغفر الله خدا را ........... آره اين

رو بدونيم كه خدا اونقدربزرگ و قادر و توانا و حكيمه كه هيچ احتياجي به نماز و روزه و بقيه

فرائض نداره در يك كلام بگم اين وجود ناچيز ما ست كه به خدا احتياج داره اگه اين مسئله را

نفي بكنيم ديگه فاتحه ما خونده شده به خدا يه كم فكر كنيم. و نماز و روزه يه امانتي در اين دنيا

 دست خداست و تو روز محشر خدا به خودمون پس مي گردونه براي نجات از آتش بدون

رهايي جهنم كه هيچ كس نمي تونه ازش فرار كنه مگر اعمال شايسته انجام داده باشه و محب

اهل بيت باشه همين و بس مي دونم كه شما از من بهتريد اميدوارم كه روز محشرآقا امام حسين

شفاعتمون كنه اره من هيچي از خدا ديگه نمي خوام اينو به آسمون و زمين گفتم به دل شكستم

گفتم به آفتاب به دشت سرسبز بهاري به بارون نعمت هاي ايزدي به كبوتر نامه بر گفتم به كوه و

آب و...... به همه گفتم من عاشقم من هيچي ديگه نمي فهمم بارالها عشق من اونيه كه از تبار

آسموناست اون بالا بالا هاست اوني كه سوار اسب سفيد از دور مي ياد اوني كه مست كننده همه

عاشقاست اوني كه تا نيومده همه عاشقا دارند باسش جون مي دند.ا ي خدا كدوم معشوقي است كه

( عشقش) عاشقش را اين قدر پشت پنجره لحظه ها و ثانيه ها منتظر بوي خوش يار مي گزاره

كدوم يارو دل عاشقي دوام مي ياره كه بي نگاه معشوقش سر به با لين تنهايي بزاره اونايي كه

عاشقن درد منو مي فهمن من عاشق عطر ياسم عاشق مهدي زمانم من عاشق اون سواري هستم

كه تو شجاعت و شهامت رقيب نداره اوني كه شال سبز رو گردنشه اوني اوني كه از سرزمين

دور مي ياد تا تو كعبه خدا نماز جماعت بخونه آخ خدايا چي مي شه منم پشت معشوقم نماز بخونم

مي دونم اين يه آرزوي دست نيافتني مي باشد. مهدي جون فربونت بشم فدات بشم الهي اگه خدا

فرمان قرباني شدن اسماعيل به دست ابراهيم را براي من هم تقديركنه حاضرم قربوني بشم تو

روزوصا ل و ظهور مهدي براي يه لحظه گوشه چشم تو به من حقير كنيز زهرا (س) به خدا تو

اجازه بده به من تا بميرم. بودن تو عالم ظهور را مي پرستم با همه وجود ناچيزم وادي انتظار را

دوست دارم ولي مهدي جونم تو كه بوي فاطمه زهرا را مي دي تو كه يوسف زهرايي عمرم

كوتاهه اجل نزديكه فرشته اجل داره نداي رهايي مي ده نزار ظهورت طول بكشه تا آخرين ثانيه

هاي خروجم از سراي فاني و زود گذر منتظرت هستم من عمر زياد از خدا نمي خوام چون فقط

ديدن تو را مي خوام پس از خدا بخواه كه دل عا شقان مهدي را نشكنه وبيا كه با آمدنت عشق

سفيد رنگ سبز بشه رنگ محبت رنگ صفا و غريبي و بي كسي بميره و فنا بشه بگذار تا همه

جا پر بشه از قصه يه عاشق تنها كه تو ايون تنگ غروب نشسته به غروب آفتاب نگاه مي كنه و

به اميد نسيم صفا بخشت دعاي ندبه مي خونه باسه دل تنگي هاش،مظلومي مادرت زهرا ،

مظلومي ائمه و مظلومي پدرت امام حسن عسگري كه ظالما چه بي حرمتي هايي كرده اند كه

عالم خو ابند و هيچ وقت هم نمي خواهند بيدار بشن از اين خواب بي انتها و نابودي گريه كنه و

اين گريه ها را پيش زهرا مادرت امانت مي گذاريم تا يه روزي تو محشر نجاتمون بده از آتش

جهنم آره معشوقم من باتو بودن آرزومه بي تو عمرمن تمومه و من عاشق هميشگي نگاه تو هستم

نجاتم بده به اميد اينكه يكي از ياران مهدي باشيم اين دعاي هميشه و همه جا رو زبونمه كه خدايا

ظهور امام زمان را تا ما زنده ايم نزديك كن . آنگاه كه قدم هايم ميان خاك درتلاطم بود ...........

هرچي مي پيمود شك نداشت اينجا قطعه اي از بهشته..... آره اگر مي خواي بهشت را ببيني

اينجا بيا با وضو با پاي برهنه با عشق سر تا پا وجود بيا با دلي پر از صفا ،معنويت ، عشق

آسماني بيا با قلبي آكنده از عاشق بودن به معشوق بيا براي ديدن معنويت و حقيقت گمشده به اين

سرزمين بيا براي ديدن و لمس معشوق به اين وادي عشق بيا آره اگه منتظر ديدن يار گمشده اي به

اينجا بيا اگر عاشقي كه كليد قفل دلت را گم كردي بيا مطمئن باش اينجا معشوق منتظرت نشسته

بيا براي ديدن عشق خدايي عشق واقعي اينجا بيا براي لمس حضور نگاه يه عاشق موندگار اينجا بيا براي شنيدن نجواي يه عاشق با

معشوقش بيا تو خيال فرشته ها مي برنت به باطن او بيا تو دل شب گوش به ناله هاي بي دريغش باش بيا تو اگه باشي به صفا و حرمت او

مي رسي بيا تو به هدفش به قلبش به معنويتش پي مي بري بيا چي بگم اينجا سرزمين عشقه اينجا حضور شهدا را در كنارم حس مي كنم

لمس مي كنم به خدا سرزمين ملكوتي اينجاست اينجا سرزمين عاشقان حسينه كربلاي ايرانه اينجا بهشت بي انتهاست اينجا سرزمين مست

شده هاست خودم هم نمي دونم چي دارم مي نويسم اينجا لحظه سال تحويل با شهداييم با اونا زيارت اربعين خوندم به خدا چه حالي مي ده

از همه چي بريدم خودم هستم و خدايم وشهداااااااااااااااا .......... اي شهدا من كيم كجايم ؟؟؟؟؟؟ شما كي هستيد و كجاييد ؟؟؟ اي هات من

غريبه ام و تنهام اينجا آره با دلي شكسته و غمين پا تو اين سرزمين عشاق گذاشتم با پاي برهنه چون هر قدمي كه بر مي دارم مي گم شايد

يه شهيدي زير خاك خوابيده حقش نيست بي وضو تو اين وادي متبرك پا گذاشت . با خودم مي گم كاشكي مي شد منم تو اون روزا بودم از

نزديك شاهد گواه تو بودم گواه التماس هاي يه بسيجي ساله 14 به فرمانده گردان گواه شب عمليات كه رزمنده ها چه طوري عاشق شب

شهادت بودن، عاشق نوشيدن مي شهادت، حتي حنا به دست مي گذاشتن آره حناي شب عروسيشون ، حناي شب وصال با معبود ، حناي

شهادت شاهد زيارت عاشورا خوندن بسيجي ياي مخلص تو شب حمله دشمن آره شاهد گريه هاي عشاق سرزمين عاشقي شاهد شهادت تازه

داماد شاهد شهادت يه بابا ي پير گواه نجواهاي يه شهيد با امام زمانش تولحظه وصال كاشكي منم اون لحظه بودم شايد نمي دونم مي تونم با

اين شنيده ها اون دوران را درك كنم چون من كه او نجا نبودم ولي دلم مي خواد تو خيال برم به شب عمليات والفجر، عمليات فتح المبين

،عمليات كربلاي پنج و.....به شبي كه غواصان رفتند تو رود كارون ،اروند كنارو..... براي تجسس واي چه شبايي بوده نور مهتاب اون جا

را چراغوني كرده براي شهادت همه چي مهيا بودآره تو مصمم و پر اراده با شوقي افزون و جان فشا ني بي دريغ براي ميهن خودت براي

اين آب وخاك و ناموثت حاضر شدي از همه علايق خودت گذشتي تو هم يكي بودي مثل ما ولي راهت را پيدا كردي ورفتي ولي ما هنوز

در اندر خم اين كوچه مانده ايم و حيران و سرگردان به چند را هه رسيديم و شاهراه را نمي تونيم پيدا كنيم ولي مي دونم تو منتظر ما هستي

تا بياييم ولي اين ظواهر دنيا نمي زاره ......... روزي كه سر مزار تو نشستم مي دونم شما چه قدر بزرگيد و روحتون با ملكوت پيوند

خورده شما زنده ايد اين ماييم كه مرده ايم و به خدا ما فنا شديم آره دلم مي خواد تو را اينجا ببينمت تو عالم خيالم بيا بوي تو داره به مشامم

مي رسه بوي پاك تن تو جسمت نيست ولي روحت اينجاست تودهلاويه يا هويزه يا فكه يا اروند كنار يا طلاييه يا شلمچه ياهمه جاي پاك

اين خطه سرسبز كه سر سبزي اش را از تو داره به خدا اغراق نيست واقعيته اين مملكت آبادي و سر بلند يش و آزاديش را از توهزاران

تن مثل تو داره اينو بدونيم كه اگه شما ها نبوديداين سرزمين پهناور و گسترده چي مي شد واقعا چي مي شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم كه ديوونه و

مستانه تو ام گفتي كه ديوونه گي تو اول راهه گفتم من گم كرده راهم گفتي بيا راه اينجاست گفتم كه من جايي ندارم گفتي بيا اينجا گفتي با

مرغ سحر هم آواز بشو گفتم كه دستم را بگير گفتي باشه تو بخواه گفتي بايد عاشق و حيران راه باشي گفتم با من بمان تو اين سقوط بي

پايان گفتي من با هاتم بايد بري تو آب عشق به معشوق غسل معنويت بكني گفتم و گريه كردم باتوهستم منو تا ابد تنها نزار نرو گفتي بيا

اينجا با وضوي عشق به نيت قربت بيا تا به من برسي آره اومدم اينجا كه بهشته به خدا با تموم وجود پيدات كردم كه اگه نمي اومدم بي تو

مي مردم تو را يافتم چي ديدم بگم......... به خدا مي گم آره اشكاي گناه آلودم سرازيره مثل يه دريا يه اقيانوس كه در انتظار طلوع نوره آره

اينجا يه دشت سر سبز و باطراوت پر از لاله هاي سرخ عاشق وزنده آره زنده لاله ها هميشه زنده و موند گارن اين ما هستيم كه مرده و فنا

شده ايم يه پلاك...... ..................... يه چفيه پاره ........................... يه سر بند خوني تو كه نوشته اش كمرنگ شده ولي مي تونم

بخونمش يا زهرا ......... يه پوتين ...................................... يه پيراهن خاكي و كهنه ......... يه تيكه كاغذ پاره ولي جون داره آره داره

حرف مي زنه نوشته هاي شب عملياته كه همه بايد وصيت بنويسند شايد ديگه اميدي به برگشت نباشه چي نوشتي اون شب با مادرت .......

با همسرت......................... با طفل چند ماهه ات ............ نمي دونم تو دلت چي مي گذشت واي من نبودم نمي دونم.............. يه دكمه

پيرهنت.......................... يه بند پوتين ............................... يه تيكه استخوا ن تو........................ آره باچه زبوني بگم اينا چيزايي

هست كه از تو برامون تو اين دنيا مونده آره يه بغض تو گلومه به آقامون مولامون مهدي عزيزمون مسيح ما شيعه بگو اين رسمشه من

بمونم و شاهد اين ظلم و ستم به خون پاك شما باشم شاهد دوري توشاهد فغان وزاري من هستي آيا كسي نيست تو اين سراي بي كسي و

درد غم را با نسيم نگاهش ببره به دور ترين نقطه تو اين فراموشي مطلق با اين نابساماني اين ويران كده با اين حيران و سر گشتگي ما

جوونا با اين توهم زايي و بي ديني آره من چي بگم كه تو خودت گواه من بي گواهي تو به آقامون بگو تو پيش ناجي عالمين نشستي بگو

فرياد كمك ما داره گوش ها را ناشنوا مي كنه بيا انتظار بسه بيا تو كه زمين را به آسمان گره خواهي و زمينيان را با ستارگان آشنا خواهي

كرد ديگه زمين با آمدن تو ملكوتي ميشه زمين مرده زنده ميشه بيا تو كه بهار دلهاي خزا ن مايي بيا تا شكوفه هاي اميد تو دلامون جوانه

بزنه بيا بدون تو هيچ گل نرگسي شكوفه نمي كنه آره گل نرگس به اميد نسيم بهاري توهنوز شكوفه نكرده بيا اين چشم هاي بسته ما را باز

كن به روي ماهت................ التهاب زمين دست نوازش تو را مي طلبه آنكس كه از فنا مي گريزد بايد به تو بينديشد اگه تو بياي غنچه

هاي گل نرگس به اميد جمال پر نورت باز مي شه انتظارت داره طولاني ميشه ظهورت غنچه ها را بازمي كنه بيا................... بيا تكليف

خود را روشن كن اي دل يا حسيني باش يا يزيدي ....... به خدا هر دو نمي شه يا حسيني زندگي كن كه خدا با دل حسينيه وتكيه گاهت اهل

بيت ميشه و شفاعتت تو محشرحسينه هم صحبتت تو بهشت حسينه بيا دل از يزيد زندگي كردن بركن ريشه شيطان را با نسيم نوازش گر

حضور سر سبز اهل بيت خشك كن خونه تكوني دلت را به بهار بسپار. به خدا روز قيامت جواب شهدا را آيا مي تونيم بدهيم ؟ آيا سرم را

مي تونم در مقابلشون بالا بگيرم ؟ آيا روسفيد خواهيم بود يا روسياه، كثيف و گناه آلود و شرمنده ................؟ آيا و هزارا ن آيا هاي

ديگر ...........؟؟؟؟ آره خدايا تو خودت مي دوني من خودم را حيران وسرگردان مي بينم تو اين دنياي بي كسي و بي عدالتي آره دنيا تبديل

شده به جنگل كه هر كس قوانين حاكم در جنگل را ندونه فنا مي شه و به دست قويترها از زندگي ساقط مي شه و از بين خواهد رفت آره

دنيا تبديل شده به يه سفره كه آدما همه تو اين سفره با هجوم وحشيانه دست مي برند و نمي دانند كه دارند با خود چه مي كنن وبراي بدست

آوردن منافع پست دنيايي حاضرند از همه چيزخود بگذرند ولي شهدا از اين دنيا گذشتند و براي ما كه تو زمان غريبي گير كرديم باقي

گذاشتند و خودشون به بهشت باقي سفر كردند كه به خدا قول مي دم عده كمي از اين فيض و منفعت خدايي خبر دارند و تو محدوده دنيايي

مانده اند و سر گرم عيش و نوش اند و دارند وقت خودشون را با مسائل پوچ و بي هدف هدر مي دهند فرشتگان عرش الهي ندا مي دهند

هيهات اي دنياييان از خواب بيدار شويد كه داره ديرمي شه توبه كنيد تا فرشته مرگ به سراغتان نيومده........ وقتي كه يه وصيت نامه

شهيدي را مي خونم پيش خودم مي گم مگه شهداهم مثل ما جوون نبودن آره دل داشتند عاشق بودند،آرزوداشتند،زندگي داشتند...... پس چي

تو وجودشون بود كه همه چي و همه كس را با همه رنگ و نماي دنيايي اش رها كردند رفتند يه چيزي تووجودشون موج ميزد آره اونا يه

نوري را ديدن و دنبال منشا و سرچشمه نور رفتن شهدا بوي گل نرگس را بوييدند به خدا عشق حسين را تو قلبا شون داشتند ظاهر و

باطنشون يكي بود ولي ما فكر نمي كنم مثل اونا باشيم ولي بايد سعي كنيم مثل اونا بشيم راهشون و هدفشون را ادامه بديم افق ديدشون را

بنگريم و مصمم و پر اراده آرزوهاي اونارا به واقعيت معنا برسونيم و وصيت نامه هاشون را با تمام وجودمون با گوشت و پوست و

خونمون درك كنيم كه تو هر وصيت نامه اي هزا ران حرف و رمز وراز نهفته فقط كسي كه اهل دل باشه مي تونه ببينه تو را خدا همش

دنيايي نباشيم يه فكر آخرت باشيم نزاريم خون پاك شهدا پايمال بشه شهدا از هر كدوم ما انتظار دارند به خدا اگه يه قدم تو راه معنويت

بزاريم ديگه تا آخرش خدا و شهدا و ائمه با ما هستند . نجواي دل سوخته من حقير : خداوندا منو درياب كه با بار گناه اومدم خداوندا منو

درياب كه روسياه اومدم خداوندا خودت گفتي دل ابري مي ازره خداوندا منو درياب كه با دل شكسته اومدم خداوندا خودت گفتي صدبار

توبه كردي بيا خداوندا منو درياب كه به اميد بخشش اومدم خداوندا خودت گفتي كه بنده نا اميد نشه خداوندا منو درياب به اميد نگات اومدم

خداوندا با دل حيران و پر از غم اومدم خداوندا به اميد عفو تو اومدم خداوندا با دست تهي و نياز اومدم خداوندا با تنهايي و غريبي اومدم

خداوندا دل به كسي نبستم اومدم خداوندا با شوق لبيك اومدم خداوندا اگه اجل مهلت بده اومدم خداوندا ديگه بي نگاهت موندن بسه اومدم

خداوندا با غم عشقت چه كنم اومدم خداوندا تو بچه گي،گفتن با خدا باشم خداوندا گفتن بي خدا باشي فنايي خداوندا گفتن با خدا باشي

پادشاهي خداوندا گفتن با خدا باشي رهايي خداوندا گفتن مثل يه پرنده تو آسموني خداوندا گفتن از قفس غم رهايي خداوندا گفتن با خدا باشي

تو بهشتي خداوندا گفتن بازم تو بهشت با خدايي تو عالم بچه گي گفتم بهشت كجاست گفتم خدا تو بهشت خونه داره پس خدا كجاست گفتم خدا

مي تونه منو ببينه پس من نمي بينمش گفتم خدا اگه حاضره پس حرف مي زنه كجاست گفتم خدا اگه شنواست پس حرف منو مي شنوه گفتم

خدا اگه گوينده است پس كجاست خدا يا گفتن خدا تو آسمون مواظب همه است خدايا وقتي اينو شنيدم ديگه تو رو شناختمت ديگه ساكت

شدم به آسمون نگاه كردم با تو با زبون بچه گي حرف زدم مثل الان هنوزم كه هنوزه وقتي دلم مي گيره تو دل شب مي يام زير نور مهتاب

با تودرد دل مي كنم و تنها نيستم تو را دارم ازت مي خوام پيش همه رسوا باشم وهيچ كس منو دوست نداشته باشه ولي تو منو دوست داشته

باشي و بس . مي دانم كه دوستم داري با يقين مي گويم باور دارم كه تو با من هستي اي معشوقم....... و اكنون مي خواهم كه اين شناخت را

نگيري اين معرفت را بيشتر كن تا بيشتر بفهممت و بشناسمت و سعي مي كنم به همه بشناسونمت تو اين راه پراز نشيب و فراز پشتم باش

كه هستي مي دونم احساس مي كنم هميشه باهام مي موني وتوسختي ها و مشكلات ياورم هستي به هيچ ياوري احتياج ندارم . شلمچه : د

شت خون خيز جنوب شلمچه سرزميني است كه ملائكه در آن سجده مي كنند و براي بوسه زدن بر خاكش از هم سبقت مي گيرند. شلمچه

سرزميني است كه شجاعت مفهوم ابدي را از آن جا باز يافته و مظلوميت در آن جا امتداد يافت. شلمچه دشت خون خيز جنوب است تمام

دست و پايش خاك كوب است سراسر لحظه هايش سرخ چون خون چقدر دلتنگ هنگام غروب ا ست در حمله نظامي ،صفير اولين گلوله

را متوجه خطر مي سازد اما در تهاجم فرهنگي گاهي تا شليك آخرين گلوله دشمن هنوز عده اي شبيخون را باور نمي كنند. شهادت

زيباترين لبخند خداست و هر شهيد پيامبري است كه خداوند به آسمانها اعزام مي كند تا شعله هاي هدايت و سعادت را بيفروزد. آن روزها

دروازه اي براي شهادت داشتيم و حا ل معبري تنگ ،هنوز براي شهيد شدن فرصت هست دل را بايد پاك كرد آن جا نماز عشق را افتاده

خواندند بي سجده و بي مهر و بي سجاده خواندند آن شب همه باهم زيارت عاشورا ودعاي كميل خواندند مي دانم آنان از اين پيش تر با دنيا

و هوس هاي دنيايي وداع كردند ولي من وامثال من دراين وادي سر گردانيم خود را سرگرم چه ها كرديم در اعماق چاه افتاديم و خبر

نداريم.... ولي مي دانم كه كارم اشتباه محض بود كه جدايي را ندا نسته و ناخواسته قبول كردم آره من ندونستم كه تو رفتي آري اي عاشق

كه سر گشته و حيران در اين غمكده جا مانده اي و هيچ مفري به بيرون نداري هيچ حربه نداري كه رها يابي آري مثل يه مرغ عاشق و

بيقرار تو قفسي دلت باسه پر زدن لك زده ولي نمي توني بالهايت زخمي نداره ولي يه زخمي تو قلبته زخم تو را معشوق مي فهمه و بس

من نه هيچ كسي نمي تونه تيمارش كنه مرهم زخم تو اميد و توكل و شوق به محبوب است و شرط رهايي از زندا ن اسارت مي دوني چيه

دلت را از امروز و ديروز پاك كني دلت را از وسوسه هاي توهم و خيا ل سفيد كني تا تو هم به آنان كه رفتند و تو را جا گذاشتند برسي

آري در سجده گاه عشق ناله و زاري كن آري تنها راه نجات تو از قفس د نيا ديدن معشوق در گريه هاي توبه است آري بدان كه تنها راه

شكستن سكوت غم زمزمه و لبخند و ذكر با معشوق است آري با تسبيح همرزمت استخاره عشق بكن آري به عشق نامه حافظ تفاء لي بزن

و فالت را با فرياد در دل شب براي ستاره هاي آسمون بخوا ن تا بالاخره آن تك ستاره تو بشنود ....... آري در سجاده آن شهيد 14 ساله

نماز شب بخوان بر سجده گاه آن عاشق سجده كن و حقارتت را به همه بنمايان و بگو كه پشيماني و شرمنده از گذشته واي چه گويم پيشا

ني بندي كه از تو به يادگار مانده بر پيشاني ام بسته ام آه پلاك تو را بر گردنم انداخته ام آري چفيه تو را در دست دار م آري انگشتري عقيق

تو را به دست كرده ام عكست را پيش روي دلم گذاشتم ........ يادت در قلبم خونه كرده...... آري دفتر خاطراتت همچنان در قلبم مانده آري يه

سكوت براي من به ياد گار گذاشتي دريا آرامش و صفا را از تو گرفته آسمان حرمت و حيا را از تو ياد گرفته كوه استواري و استقامت را

از تو آموخت دشت سبزي و طراوتش را از تو به زور گرفته ومن صبر و آرامش و گذشت و...واقعي را از تو آموختم تمام عشاق عشق

به معشوق را از تو آموختند در كلاس درس تو همه عشاق قبول شدند ولي من نمره قبولي را نگرفتم هنوزم كه هنوزه در درس عشق به تو

من نمره عالي نگرفتم- تو گفتي نمره قبولي را به كسي مي دهم كه عاشق معبود باشه و از همه چيز دنيا دل بكند و به ياد او بر سجاده

معرفت نماز توبه بخونه مي دانم كه تو گفتي من ندا نستم بازيگوش و سر به هواترين شاگرد تو بودم ولي قلبي صاف و پاك دارم همچنان

بر سجده گاه محبوب نماز اميد مي خوانم دوست دارم كه نا اميدي از قلبم پر بكشه و دانه اميد را در دلم بكارم و با لطف و عنا يت معبودم

رشد و بارور بشه تا مرحله ثمرو روز پرواز من به آسمون خدايا چه گويم كه امشب دلم حالي دارد خدايا اي كاش امشب بارون مي باريد و

من زير بارون گريه مي كردم نمي دانم تو مي داني دلم پراز حا ل و هواي شلمچه و فكه را كرده عشق هويزه در سر دارم اگه تو به اندازه

هزاران دريا و آسمان از من دوري ولي قلبم در كنار تو مي تپه براي توبه خاطر تو نفس مي كشم و عشق تو فاصله ها را برايم بي معني

كرده خدايا بغضم را بشكن ولي دلم را نشكن خدايا دلم آهي از دوري تك سواران دارد خدايا آنان رفتند چرا من مانده ام خدايا هر صبح و

شام بر مزاراو مي روم ازگريه هايم غم نامه اي نوشتم و روي مزارش گذاشتم تا شايد يه عابر سوگ نامه مرا بخواندآري اكنون از فراغ تو

اشك ميريزم نوشته هايم با سوز و درد همراهه دل تنگي يام را برات مي نويسم از غم فراقت دل شكسته گي ام و دل سوخته گيم را آن

 روزها وقتي كه از زير قرآن رد شدي با يه نگاهي به من گفتي كه ديگه برنمي گردي ولي من اميد آمدنت را داشتم هنوز هم مي گويم كه تو

زنده اي و روزي مي آيي به اميد آن روزها ،آن قول وقرارهايي كه با هم درحضوراو با هم بستيم يادت هست اي تنها اميد نفس كشيد نم

يادت هست مي دا نم هرروز صبح كه از خواب بيدار مي شوم به اميد ديدار رويت لباس نو بر تن مي كنم حياط را آب و جارو مي كنم

باغچه تو را آب مي دهم گلهاي يا س و مريم و نرگس را خبر مي دهم كه باغبان اين باغ بالاخره از سفر مي آيد راستي امسال درخت

گيلاس شكوفه داده نمي دانم بهار يه جوريه به دلم يه بويي داده بلبل عا شق يه آوازي نو سروده و مرغ سحر يه آهنگ اميد هر سحر برايم

مي نوازه بوي عطر محمدي فضاي خونه را پر كرده من اسفند و گلاب را براي آمدن تو روي ايوان گذاشتم آري شمعداني هاي كنار

حوض به من لبخند مي زنند يادت هست به راستي كه تو آگه تر از مني ولي همه منو نااميد كردند و مي گويند دست از انتظار تو بكشم

روزي كه پلاك خاك آلود تو را برايم آوردند گريه نكردم بلكه من خنديدم و گفتم مي دا نم كه تومي آيي چون لحظه خدا حافظي را يادت

هست كه پشت سرت آب ريختم آري من با تو خدا حافظي نكردم و به تو گفتم كه من طاقت خدا حافظي را ندارم پس به اميدت هستم تا

روزي كه از سرزمين عشاق برگردي تا منو با خودت ببري تو به من قول دادي و من به خاطر قراري كه با هم داريم كوله بارم را بسته ام

من ديگه طاقت اين غمكده شيطاني را ندارم آگاهي از دل زخمي من كه خيلي بي تابم امشب مي داني كه من بارون را دوست دارم چون

يادت هست كه باهم زير بارون با هم عهد بستيم كه هيچ وقت از هم جدا نباشيم و حتي در آن سراي باقي هم در كنارهم باشيم تو رفتي منو با

خاطراتت تنها گذاشتي اي آسمان امشب گريه كن امشب دلم هوس گريه داره مي خوام ازاين بي حرمتي فرياد بزنم اي محبوب دوست

داشتنيم يه عده دارند خون تو را پايمال مي كنن خدايا با اين درد چه كنم هر صبح و شام مي بينم ولي كاري نمي تونم نمي دونم غيرت و حيا

کجا رفته هر كس به فكرخودش و افكار خبيث پنهانيه تو كجايي امشب با من حرف بزن به ياد روزاي گذشته با اين همه ظلم من دارم مي

سوزم و آب مي شم آري خدايا من اشك مي ريزم به خاطر اين دل شكسته ام چرا من زنده ام خدايا تو بگو چرا من ما نده ام مي دونم من

لياقت نداشتم تا آسموني بشم مي دونم من سياهم و سزاوار پرواز نبودم بالها يم هيچ زخمي نداشت نمي دا نم توان پرواز نداشتم يا جرات

آسموني شدن نداشتم ولي مي خوام آسموني بشم رنگ يه عاشق را داشته باشم تو تفكرم عاشق را سفيد مي بينم پس رنگ سفيد به روح و

جانم بده ..................................................نوشته يه تنهاي تنها كه تو غمكده امروز مانده و اميد رفتن به فرداها را داره. اظهار شوق و

ميل به ديدار امام عصر (عج) و دعا براي ديدار او وظيفه هر مومن منتظر است. در دعاي ندبه مي خوانيم : بر من گران است كه همه را

ببينم و تو را نبينم و از تو ندايي به گوشم نرسد. در دعاي عهد مي خوانيم : بار خدايا آن طلعت رشيد و آن چهره نازنين را به من بده و ديده

ام را به سرمه يك نگاه به او روشن ساز. از امام صادق (ع)روايت شده است : هر گاه يكي از شما آرزوي ديدار قائم (عج) را داشته باشد

بايد آرزو كنداورا در عافيت ديدار نمايد كه همانا كه خداوند محمد (ص) را به عنوان رحمت مبعوث كرد و قائم (عج) رابراي عقوبت

مبعوث مي كند و نيز فرمود : هر كس پس از هر نماز واجب خود اين دعا را بخواند همانا امام (م ح م د)فرزند حسن عسگري (ع) را در

بيداري يا خواب خواهد ديد.اما...... اما سال ها مي گذرد ولي غم ها و هر روزمصائب جديدي بر قلب مهربانش سنگيني مي كند. عزيز

زهرا (س) كه چشمهايش به در مانده تا ما از سفر گناه باز آييم و نگوييم او غايب است كه ما در يك طرف و زمان ما يك طرف ، مصيبتي

جديد بر او دارد و غم هايش را دو چندان ساخته . او ده هاو صدها سا ل سا ل تنهاي تنها زيست ولي زندگي او درزمان ما تنها ترين را

براي او رقم زده است . او در اوج تنهايي به سر مي برد. آيا شهداي گرانقدر به ما نياموختند زندگي يعني فدا كردن جان و ما ل براي امام

زمان (عج) ،زمان ما اوج تنهايي آن حضرت است ،چرا كه با پيروزي انقلاب بر سر كلا س آن حضرت حضرت نشسته ايم و نمرات

خوب و ممتاز شهدا را ديديم ولي پس از آن سر گرم كارهاي خود شده ايم و گمان كرده ايم معلم عزيزمان در كلاس حاضر نيست .گفته ايم

او غايب است و اين را بهانه اي براي بازي هاي كودكانه در كلا س قرار داده ايم .پس زمان ما كه در اين گوشه مدرسه بزرگ كره زمين

يعني ايران كلا سي شكل گرفت معلم بزرگمان حضرت بقيه الله (عج) با دست عنايتش درسهايي را بر تخته سياه درج نمود اوج تنهايي آن

حضرت است ولي با اين همه لطف و عنايت و اينكه آن حضرت ما شيعيان را لا يق بر پايي اين كلاس دانسته اند ديگر غفلت ازآن

حضرت چرا؟ چرا هنوز پس از حدود 27 سال از برپايي اين كلاس جوانان و مردان و زنان ما از آن حضرت غافلند و او را در زندگي

خود دخيل نمي دانند و گمان مي كنند هنوز خيلي مانده امام (عج) ظهور فرمايند. وقتي تو نيستي هميشه آخر حرفم و حرف آخرم با بغض

مي خوانم............ عمريست لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره مي كنم براي روز مبادا............. اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام

مبادا نيست ......... آن روز هر چه باشدروزي شبيه امروز ......... روزي شبيه فردا ......روزي درست مثل همين روز ماست . اما كسي چه

مي داند شايد فردا روز مبادا باشد ..... هر روز بي تو روز مباداست ......... ديوارهاي كوتاه از پشت هفت ديوار...ديوار من ........ ديوار

تو..................................................... آه ........كه چقدر فاصله ها زيادند............... اي گل زيبا .......... به روي نديده ات قسم چشمان

عاشقم در پي واژه اي مي گردند تا نامت را صدا كنند.................... اما چه كند واژه ها و چه بي معناست هر وا ژه اي در برابر معناي

وجودت .........واژه با تو بيگانه است از مهر باني (م)مي چينم............ از هدايت (ه)را ....................... از دادگري (د)

را........................ واز يوسف گمگشته (ي)را............ و گاهي كه دلم به اندازه تمام غروب ها مي گيرد ........ و من از تراكم سياه ابر

ها مي ترسم................. و هيچ كس مهربانتر از تو نيست صدا مي زنم ............. كجاست آن يوسف گمگشته مهرباني كه چراغ هدايت به

دست در زمين دادگري كند؟ كجاست مهدي.............؟ مرا درياب ..................... در انتظارت هستم و خواهم بود ........بيا ................بيا

وقتي به عرصه خاك پا نهادم ،كم كم با كمك خدا و پدر و مادرم رشد نمودم .پنج ساله بودم كه مادرم تو را به من شناساند هر چند كه در سنين

پايين هم تو را مي شناختم اما نه اين گونه امام من . وقتي خودراشناختم احساس كردم مي توانم تورا بشناسم پس به دنبالت گشتم بگذار

بگويم چه قدر از دوري تو زجر كشيدم تا تو را در وجود خويش يافتم ...سيد من اوايل فكر مي كردم كه تو را در شهرها بايد بجويم و به هر

جا كه سفر مي كردم به دنبال نشاني از تو بودم. بعد به خود مي گفتم ،كاش عكسي از تو داشتم آن را چاپ و بين مردم پخش مي كردم ،تا تو

را هر كجا ديدند به من خبر دهند! ولي افسوس ! حتي عكسي ازتو در ميان نبود .از خود مي پرسيدم:پس امام من چگونه زندگي مي كند؟

مولايم! چه قدر سخت است در ميان انسان ها باشي ولي تو را نشناسند! نمي دانم از اين غربت چه قدر زجر مي كشي ؟ آه كه غربت در

جمع دوستان چه زهر كشنده اي ! آقاي من ! كاش ردي از تو داشتم ،يا نام و نشان از كلبه باصفايت ! اما افسوس كه هميشه بايد در حسرت

اين خواسته بمانم ! مهدي جان ! بگذار بي تابي ام را نسبت به تو بيان كنم هرچند مي دانم تو خود بهتر ازمن مي داني ، ولي مي نويسم تا

گواهي دل غمديده من باشد. در فراقت چون گلي پژمرده ،ولي اميدوار بودم. ازدوري ات خانه دل و جانم از هم پاشيده بود و در تنهايي خود

فكر و ذكربه تو مي سپردم و جان و دل را با احساسي گرم به سوي تو روانه مي كردم .آن قدر به تو مشغول گشتم كه نَفس بر من خنديد و

نهيب زد. تو ديوانه اي! در فراق كسي كه نديده اي ،اشك مي ريزي! با اين حرف َنفس ،سيل اشك بر گونه هايم سرازيرشد و آن قدرگريستم

تا خواب مرا در ربود. در عالم رويا تو را ديدم .صورتت زيبا بود ! باور نداشتم! زيبايي فوق تصور بشري ! مولايم! بسيار زيبا و مهربان

مي نمودي خوشحال بودم كه تو را ديدم با اطمينان كامل به تو جان و دل سپردم و به خود گفتم ،روزي بر مي گردي و ديدگانم در عالم واقع

تو را زيارت مي كند! از ديگران مي شنيدم كه تو در غيبت كبرايي ،اما نمي دانستم غيبت كبرا چيست ؟؟؟ تا اينكه دلسوز و عاشقم به من

آموخت زماني هست كه تو مي تواني در اين زمان ظهور كني. مي گفتند اين غيبت طولاني است و من ناراحت بودم و مدام چشمانم را به

آسمان خيره مي كردم! گوشم را براي شنيدن صداي تو آماده كرده بودم چون مي گفتند وقتي كه مي آ يي ،صداي الله اكبر بلند مي شود

،طوري كه همه دنيا آن را مي شنود. آقاي من واقعا انتظار سخته و مي دانم مرا بيشتر درك مي كني چون خود در انتظاري........... هميشه

در آرزوي بودن با تو و لمس كردن خاك پاي تو بودم،ولي ا فسوس و صد ا فسوس........! از روحاني شنيدم كه تو با كسي رفت و آمد مي

كني و محشوري ،كه قلبشان مملو از پاكي و صداقت است. با خود انديشيدم كه چه گونه اين قلب را به اسارت خويش در آوردم.تا اينكه دا

نستم قرآن قلب پاك را براي پيروانش به ارمغان مي آورد. امام من!مهدي من!عزيزمن! گل نرجس اگر چه زندگي سخت است ،ولي با

بودن در كنار تو مي توان سختي ها را تحمل كردو به آينده انديشيد كه وقتي تو مي آيي ، دنيا دگرگون مي گردد.... هنگامي كه خداوند

متعال اذن ظهور به امام زمان (عج) بدهند آن حضرت براي اصلاح جهان از كنار كعبه ظهور ميكنند (اللهم صل علي فاطمه و ابيها و

بعلها و بنيها بعدد ما احاط به علمك.) (اللهم صل علي البتول الطاهره .فاطمه رسولك و بضعه لحمه و صميم قلبه) پر ستوي پهلوشكسته پر

ستوي مهاجر اين آشيان قصد سفر كرده پر ستوي ميخونه علي اوج پر واز گرفته قلب پرستو براي آسمان چه ذوقي داره درياي دل اهل

ميخونه موج غم گرفته دعاي پرستو هميشه وصال با معبوده نماز شب پرنده علي بوي حوائج مردم گرفته با غم فراق فاطمه آشيان علي

خاموشه بر چشم تر حسنين كشتي غم لنگر گرفته از ديدگان علي خونابه غم مي باره امشب در خانه علي چه غوغايي گرفته حيدربا دلي

خسته پرستو را عازم كرده جسم پرستورا شبانه بر دوش گرفته در مدينه سكوت و لي دل علي غوغاييست دل پروانه در فراق شمع ماتم

گرفته تنها گل اين گلستان شبانه دفن شده گل ياس علي عزم رهاشدن گرفته خوشم به اين كهتا ابد كنيز او باشم دل حقير من آرزوي شفاي

فاطمه گرفته فاطمه جون مي دونم كه منو دوست داري اما من لياقت محبت تو را ندارم . ايام فاطميه شده و من نمي دونم چي بنويسم نطقم

كور شده با وجود زهرا ديگه شعر گفتن معنا نداره نمي دونم چرا وقتي ولادت ام ابيها ميشه همه چه شورو شوقي دارندولي وقتي ايام

عزاداري اين بانو ميشه فقط روز اول به شهادت زهراي مرضيه بها داده ميشه ولي بقيه روزا انگاري فراموشي همه را فراگير ميشه اين

جامعه هنوز رنگ مطلق اهل بيتي نگرفته به خدا قسم مي خورم خودم را مي گم فقط از زبون محب علي و زهرا هستيم . چرا به عمل كه

ميرسه همه(خودم) جا مي زنيم ؟؟؟؟؟؟؟ چرا براي اعمال مذهبي اين همه بهانه مي ياريم ؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا امروز و فردا مي كنيم ؟؟؟؟؟؟؟

پس فردا كي مي رسه هان ؟؟؟؟؟ چرا زندگيمون فقط بوي دنيا مي ده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه نبايد از ائمه الگو بگيريم به خدا دير ميشه شايد نه

مطمئنا همين امروز بانگ اجل را سرميدهند پس اين همه پافشاري براي بدست آوردن جاه و منسب باسه چيه تلاش خوبه ولي آب و تاب

زدن اين همه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا تو زندگيامون از اهل بيت خبري نيست تو زندگي همسران بايد از علي و فاطمه الگو بگيرند نه اينكه از

فلان بازيگر تلويزون يا فلان مدل ماهواره چرا ما كه كشور مون مذهبيه جاي پاي اهل بيت تو كشورمون هست همش حرف از ماهواره و

فلان مد واعمال منافي عفت رواج پيدا كرده چرا؟؟؟ نمي دونم چند صباحي نيست كه اين اتفاقها گسترش گرفته آيا حضرت فاطمه از دست

ما راضيبه خدا جون اي ريحانه علي مي دونم چشمات پر از غم و درد از دست ما ها زهرا اساس و اصل شجره طيبه ولايت است اگر

بخواهيم شمه اي از منزلت سياسي ايشان را بايد در خطبه هايش جستجو كرد . بحث از آن حضرت و باز گوي نقش ايشان در محيط خانه

و محيط جامعه آن دوران و محنتهاي ايشان در شرايط فعلي بسيا ر ضروري و امرمهمي است زيرا او زني است كه نقش هاي متعددي را

در زندگي ايفا كرده ودرمدت كوتاه عمرش تاريخ حياتش به گو نه اي است كه هر ورقي از آن براي ما و آيندگان درس زندگي است و آن

بزرگوار تنها به عصرخود تعلق نداشت بلكه او الگوي جاويدان براي همه نسل عا و عصر هاست . حضرت زهرا يك مادر است و مادر

منشا اصلاح است و معرفي زندگي اش براي همگان راه گشاست زيرا در عصر ما كه عصر گسيختگي عقايد و ايد ئولوژي هاست براي

به دست آوردن هدف روشن و جهت زندگي ،عد ه اي مات و و مبهوتند. در چنين شرايطي چه بهتر كه راه فاطمه كه مورد تاييد دوست و

دشمن و داراي جنبه هاي علمي و الگويي است ، عرضه گردد. اين نوشته ها را در اوج غربت نوشتم خدا جونم عزيزم تنها پناهم من جز

توهيچ پناهي ندارم خدا جون دلم شكسته من تو اين دنيا خيلي بي كسم خدا جون من هيچ دوستداري را نمي خوام من اصلا نمي خوام كسي

از جنس اين دنيا منوستايش كنه نمي خوام به خدا نمي خوام، فقط مي خوام تو منو دوست داشته باشي و فاطمه زهرا (س) و فرزندانش منو

كنيز خودشون بدونند و منو محب خودشون كنند ........ و اينكه خداجون مي خوام زندگيم پر از رنگ و بوي فاطمه وفرزندانش باشد فاطمه

جون بي بي جونم هر چه دارم از تو دارم به خدا به خدا فقط تو را دارم بي بي جونم تو را خدا ايمانم و اعتقادم را قويتر كن زهرا جون

اشكي كه براي تو بريزم هيچه زهرا جون تو كه فقط براي مردم دعا مي كردي من چيزي نمي خوام فقط ظهور يوسف دلت را مي خوام و

بعد عاقبت بخيري همه جونا و عاقبت بخيري تنها برادرم و براي خودم چيزي نمي خوام ..........فقط كنيزي تو را مي خوام ......ديدن رخ

زيباي مسيح زيبايم را تا قبل از مردن مي خواهم و مي دانم اجل نزديك است ولي من عمر زياد نمي خوام يك لحظه ديدار او را مي خواهم.

نوشته يه دل شكسته عاشق در اوج اميد به روز موعود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 19:6  توسط منتظر باران   |