|
بسم رب الشهدا و الصدیقین ای کاش معنای سادگی را می توان در این برهوت فهماند ای کاش می توانست معنای روییدن لاله ها را در دشت حق فهماند ای کاش می توانست بازی عشق را با سادگی شروع کرد ای کاش می دید گلی که در گلستان با خون تو رویش گرفت ای کاش می فهمید که با بودن تو این دیار معنا گرفت ای کاش می دانست که لاله اگر نمی رویید او آزاد نبود ای کاش معنای صلح را در مقابل جنگ می فهمید ای کاش در محفل عاشقان فقط و فقط رضای حق را می خواست ای کاش حقیقت عاشقی را در کنار لاله می توان فهماند آری ای کاش می توانست سکوت را با فریاد شقایق معنا کرد ای کاش می دید گل لاله همیشه در دشت باقی خواهد ماند ای کاش می توانست ایستادگی شقایق را در اندر خم کوچه های باد دید آری آری ..... می بینم می شنوم می دانم می فهمم همچنان صدای خنده های لاله های سرخ شهادت را در گلستان بهشتیان می شنوم آری چهره های سبز را در بهشت لاله ها می بینم آری شنیدنی ترین آواز عشق را از لبان لاله ها می شنوم آری صدای ترانه زیبای شهادت را همچنان می شنوم و ........ همچنان عکس لاله ها در قاب دل من جاوید خواهد ماند و من یاد لاله ها را تا ابد در کنج دلم دارم خداجون خیلی دوستت دارم از اعماق وجودم می گم که منو دنباله روی راه شهدا قرار بده و حضور سبزشون را همیشه در زندگی من پررنگ تر کن خداجون کاری کن که تمام اعمالم از باطن باشد ای محبوب دوست دارم همیشه و همه جا یاد شهدا همراهم باشه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 18:58  توسط منتظر باران
|
آری هیچ می دانی شهدا کم کم دارند در این وادی گم کمی شوند ........ خدایا جمعه ای دیگر آمد و دعای ندبه را زمزمه کردم ولی مهدی نیا مد و همچنان تا غروب منتظر ظهور او هستم به امید آمدن گل نر گس همچنان مزه هایم را به عقربه ثانیه شمار ساعت گره می زنم و از نسیم صبا خبر آمدن گل نرگس را می خواهم در دعای ندبه زمزمه کردم : ای گریه کنندگان ندبه افغان کنند و ضجه و زاری کنند و ناله جانسوز سر دهند آن پیوند دهنده میان آسمان و زمین کجاست کجاست آن جوینده خون شهید کربلا خدایا با چشمان اشک آلودم و گناه آلودم چه گویم که هیچ نمی دانم بر زبانم قفل زده اند می خواهم این قفل را باز گشایی آری یاد شهدا کجا رفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اکنون بر دیدگانم اشک همچو در یایی شده برای شکستن ظلمت آری خدایا یاد شهدا را از دلم مبر بار الها اگر یاد شهدا نباشد چه می شود در این مرداب نابودی خدایا من یاد و حضور سبز شهدا را می خواهم همیشه در کنج قلبم تا ابد زنده بماند الهی دعایم هر صبح آدینه این است یاد شهدا همیشه در زندگی همه و من حقیر باشد رنگ سرخ شهادت با هیچ رنگی عوض نمی شود و رنگ سرخ شهادت را در سرخی گل لاله همچنان در قلبم دارم حضور سرخ را در کنارم دارم یاد شهدا را در دلم طلب دارم همیشه خاطر لاله ها را در قلبم دارم در قلبم فقط و فقط نام تو را دارم در ویرانی این جهان فقط نگاه تو را دارم در آبی دریا و آسمان نام تورا می جویم به هر کوی و مکان که قدم می نهم نام تو را می جویم در سرخی خون فقط یاد تو را می جویم در سبزی بهار و دشت فقط لاله تو را می جویم در کشاکش شکستن بلور قلبم یاد تو هستم در سفیدی لوح قلب پاکم نگاه تو را می جویم در شلوغی همهمه ها فقط صدای تو را می جویم در سکوت فریادها فقط حضور تو را می جویم در میان گلهای بهاری فقط دنبال گل تو هستم آری به دنبال گل لاله همیشه و همه جا نام تو را می جویم در آبی بیکران همیشه آرامش تو را می جویم
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 17:28  توسط منتظر باران
|
در این سرزمین لاله ها کم کم فراموش می شوند
در این سرزمین حضور بهارانه فراموش می شوند آیا یادت هست حضور سبز یک نور را آیا یادت هست روییدن لاله های سرخ را آیا یادت هست که در کنار لاله یک نسیم هست آیا یادت هست که لاله چگونه رویید آیا یادت هست که قطره خون یک حضور بود آیا یادت هست که لاله چگونه خندید آیا یادت هست که گفتی لاله ها را نباید چید آیا یادت هست که گفتی لاله نباید بمیرد آیا یادت هست که گفتی لاله تا ابد زنده می ماند آیا یادت هست که لاله در مقابل باد ایستاد آیا یادت هست که در کنار لاله با من بودی آیا یادت هست که تو به من قول دادی آیا یادت هست که در کرانه کرانه باد بودم آیا یادت هست که در کنار جوی همیشه تو را می دیدم آیا یادت هست که با رفتنت سکوت مهمان من شد آیا یادت هست که در کنار آسمان با من عهد بستی آیا یادت هست که در کنار گل رز چشمان من خیس بود آیا یادت هست که در دشت لاله های حاضر من همچنان غایب بودم آیا یادت هست که تو بر سر آن عهدت باقی نماندی آیا یادت هست که با قاصدک هم صحبت بودم آیا یادت هست که در آسمان ستاره تو را می دیدم آیا یادت هست که با شوق کودکانه در پس تو می دویدم آیا یادت هست که که در سجاده تو همیشه نماز عشق می خواندم آیا یادت هست که مندر حضور باد دعا کردم و با تو ذکر حق را گفتم آیا یادت هست که عاشقانه رفتی و عا شقانه ترانه شهادت را خوندی آیا یادت هست در شب عملیات یاران عاشق عارفانه دعای کمیل را خواندند آیا یادت هست در شب عملیات عاشقانه گریه می کردی و وصال حق را می خواندی
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 16:54  توسط منتظر باران
|
باز هم جمعه ای دیگر آمد و یوسف دلهای خسته نیامد دعای ندبه را خواندم ولی رخ زیبایت را ندیدم
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 11:1  توسط منتظر باران
|
|
|