|
السلام علیک یا اولیاءالله
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 21:42  توسط منتظر باران
|
عشق به خدا یعنی چه ؟ خداوند متعال می فرماید : هرکس مرا طلب کند در خواهد یافت مرا و کسی که مرا در یابد به من معرفت پیدا خواهد کرد و هر کس مرا شناخت به من محبت می ورزد و کسی که مرا دوست داشت و محبت ورزید عاشقم می شود و کسی که عاشقم شد من هم عاشقش می شوم و کسی که عاشقش شدم به شهادتش می رسانم و کسی را که شهید کردم بر من است دیه ی او و کسی که دیه اش بر من باشد من خود دیه او می شوم .
قال الشیطان : از آدم در تعجبم از اینکه خداوند را دوست دارند و او را می پرستند ولی اطاعت او نمی کنند . اما مرا لعن و نفرین می کنند و مرا دشمن می دانند و در عوض مرا اینقدر اطاعت میکنند شهید بیدخ : آنان که به هزار دلیل زندگی می کنند به هزار یک دلیل نمی توانند زندگی را ترک کنند ولی آنان که به یک دلیل زندگی می کنند به همان دلیل می توانند زندگی را ترک کنند
شهید سید حسن علم الهدی : ما عاقلانه فکر می کنیم و عاشقانه عمل می کنیم .
مهدي در انتظار شيعيان حقيقي علي عليه السلامأين مثل مالك؟ أين عمار؟ أين ذوالشهادتين؟ كجاست مثل مالك؟ كجاست عمار؟ كجاست ذوالشهادتين؟ ديرگاهي پيش بود كه صداي گلايه علي (ع) در حد فاصل كوفه و شام برخاست.آن هنگام كه مالك اشتر و عمار و ذوالشهادتين، يعني ياران صديق علي (ع) به شهادت رسيده بودند و علي تنها مانده بود. سئوالي كه جوابي در پي نداشت. روزها برآمدند و شبها فرو رفتند. روزگار ديگري آمد. روزي به بلنداي روزگار،عاشورا! آن روز هم، امام ديگري بود و نداي ديگري:« هل من ناصر ينصرني؟ » اين ندا هم زماني بر آمد كه ابوالفضل علمدار، علي اكبر، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و ... در برابر چشمان حسين (ع) به خون غلتيده بودند و او سرداري بود تنها مانده . پس سئوال همان سئوال بود، جواب هم همان جواب : سرهاي فروافتاده، دستهاي به عقب كشيده شده، چشمان شرمزده و خجلت زده اي كه به دنبال محل فراري چون زمين هستند نا از تيررس نگاه امام فرار كنند. بجز 72 تن؟! همين ! آيا جواب سؤالي بدان عظمت، سئوالي كه زمين و زمان، فرشتگان و ملايك براي جوابش هروله مي كردند، همين بود؟! نه ! نبود !و از همين رو بود كه علي جوابش را از محراب با فرق خونينش گرفت و حسين بر سر نيزه ! آن روزگار گذشت و امروز، روزگار ديگري است. امروز نيز روز امام ديگري است. اما همچنان همان سئوال باقي است : - كجاست ياريگري كه به ياري امامش بشتابد؟ و جواب نيز همان ! سكوت !خجلت ! غلفت ! ترس ! ديگرگاهي است كه هر روز ندايي در صحن دل شيعيان مي پيچد : « كجاست ياريگري كه به ياري مهدي بشتابد؟!» و ما همچنان چشمان شرمزده و گنهكار، اما مشتاقمان را به زمين دوخته ايم. سر به جانب ديگري گردانده ايم و دستانمان را به كار دنيا مشغول داشته ايم ! و او هر روز دلتنگ عاشقي، منتظر ياريگري ، با گلويي بغش آلود، چشمان اميدوارش را كه از نگراني براي شيعيان اشك آلود است به آسمان دوخته : - پس كي ؟ آري !امروز ديگر آن روزگار نيست، كه اين آخرين حجت خدا، بقيه الله الاعظم (عج) هم به سرنوشت اجداد اطهرش دچار گردد. او در پس پرده مي ماند تا آنگاه كه مالك ها، عمارها، حبيب ها و ابالفضل هايش را پيدا كند. اومانده است تا زمين خدا ،از حجت خالي نماند و ظهوراو محقق نمي شود مگر به حضور مالك ها،عمارها، و حبيب ها. به راستي ! ما كه ادعاي علوي بودن را بر سينه داريم و چشم به راه قيام مهدي (عج) هستيم، هيچ با خود فكر كرده ايم كه امروز هم نداي أين مثل مالك، أين عمار، أين ذوالشهادتين علي (ع) از حنجره فرزندش مهدي (عج) در فضا طنين انداز است ! هيچ با خود فكر كرده ايم كه امروز مهدي (عج) بيش از هر كس ديگر،در انتظار منتظران واقعي خويش است ؟! هيچ با خود فكر كرده ايم كه آيا اين نداي حضرت را پاسخ دهنده اي هست؟ افسوس كه پاسخ دهندگان بسيار اندكند. افسوس كه اگر شيعيان واقعي علي (ع) اندك نبودند، فرزندش در پرده غيبت باقي نمي ماند. آري، آن هنگام كه نداي «فزت و رب الكعبه» علي (ع) در محراب مسجد كوفه طنين انداز شد، چشمانش نگران چنين روزهايي بود. روزهايي همچون امروز كه زمان بي تاب ظهور فرزندش و مكان بي قرار شنيدن نداي «أنا المهدي» اش مي باشد. آيا او را جوابگويي هست؟ شيعيان علي ! درك اين حقيقت را به كدامين لحظه واگذارده ايم؟ فرصت ها از دست مي رود. شايد از هنگام ظهور اندكي بيش نمانده باشد ! لحظه ها از دست رفت، عمرما بر باد رفت هر كه مرد راه هست !! يا علي !
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 21:34  توسط منتظر باران
|
دو کلمه حرف مردونه؟!
بسم الله فقه شمشير امام صادق است هر که بی شمشير شد نالايق است فای فيض و قاف قرب و های هو می دهد بر اهل تقوی آبرو (محمد رضا آقاسی) می خواستم دوکلمه حرف مردونه با آقا امام صادق سلام الله عليه بزنم اما هر چی گشتم توی وجودم مردی نديدم.فقط به آقا ميگم آقا ما شما رو خيلی دوست داريم میخوام از تشییع جنازه شهدا بنویسم که یه روز رفتم. رفتم تشییع پیکرهای شهدا ایستادم و نگاه کردم به تابوت هایی که با پرچم ایران پوشونده شده بودن( به شدت از به کار بردن لغت تابوت در اینجا بیزارم جایگزینی پیدا نکردم) از خودم پرسیدم :خب که چی؟ برای چی اومدی؟ برای چار تیکه استخوون یا اینکه فکر می کنی اومدی شهدا رو ببینی و دنبالشون راه بیفتی؟ زل زدم به ماشینا ، اشکم ریخت یا دم اومد برای چی اومدم. اومدم دنبا ل خودم .اومدم خودمو ببینم اومدم یادم بیاد کجا زندگی می کنم ، گذشته ام چی بوده تا فردا به خاطر جریمه شدن... .آخه میدونی من یه انسانم ، یه انسان فراموشکار که گرد زمان رو حافظه ام رو پوشونده اومدم غبار روبی کنم . می دونم آدمایی که می خوان همه ی کارهای زندگی رو با دو،دو تا چهار تا ومعادلات عاقلانه حساب کتاب کنن دارن یه نگاه عاقل اندر سفیه به من میندازن و آماده ان تا کلی دلایل عقلی برام بیارن که این کار تو کاملا بی منطقه. می دونی این آدما رو میشناسم بعضیاشون به جای اینکه کاراشون رو بر اساس منطق تنظیم کنن منطقشون رو با چیزایی که می خوان تطبیق میدن اون وقت اگه با منطق اونا سازگار نباشی تو دیوونه ای و اونا عاقل!!! این عاقلان با این ژستای روشنفکریشون فراموش کردن که دایره عقل آدم اینقدر هم وسیع نیست که تموم محاسبات زندگی توش بگنجه پس تکلیف این احساس و عاطفه ای که خدا به آدم داده چی میشه؟ اینا رو گفتن چون دلم خیلی پر بود ... نه، خیلی خون بود ولی اینو بگم که به نظر من این جمعیتی که میان تشییع شهدا و حرفاشونو با شهدا می زنن، این ارتباط قلبی، تو دایره احساسم نمی گنجه یه چیزی بیشتر از این حرفاست. ...................... از جمعیت جدا شدم هر چی فاصله می گرفتم انگار از یه دنیا وارد دنیای دیگه میشدم. دوباره برگشتم به دنیای خودم به دنیای روز مرگی هام و فکر کردم که اگه شهدا کنار ما بودن تو دنیای تنگ من و تو جا میشدن؟ هنوز حرف عکاسه یادته؟ فکر می کنی این تیکه های استخوون برای چی برگشتن ؟مگه نه اینکه می خوان معا دلات زندگی من و تو رو یه کم جا به جا کنن وحالیمون کنن که: "بهشت را به بها دهند نه بهانه" ز دست کوته خود زیر بارم که از بالا بلندان شرمسارم " مگر زنجیر مویی گیردم دست و گر نه سر به شیدایی بر آرم" راستش را به ما نگفتند راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را نگفتند. گفتند:تو که بیایی خون به پا می کنی٬ جوی خون به راه می اندازی و از کشته پشته می سازی و ما را از ظهور تو ترساندند. درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند. ما از همان کودکی٬ تو را دوست داشتیم. با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم. عشق تو با شرشت ما عجین شده بود و آمدنت٬ طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود. اما... اما کسی به ما نگفت که چه گلستانی می شود جهان٬ وقتی که تو بیایی. همه٬ پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دست های عاطفه تو را توصیف کنند٬ شمشیر تو را نشانمان دادند. آری٬ برای اینکه گل ها و نهال ها رشد کنند٬ باید علف های هرز را وجین کرد و این جز با داسی برنده و سهمگین٬ ممکن نیست. آری، برای اینکه مظلومان تاریخ، نفسی به راحتی بکشند، باید پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاک مالید و نسلشان را از روی زمین برچید. آری٬ برای اینکه عدالت بر کرسی بنشیند٬ هر چه سریر ستم آلوده سلطنت را باید واژگون کرد و به دست نابودی سپرد. و اینها همه٬ همان معجزه ای است که تنها از دست تو بر می آید و تنها با دست تو محقق می شود. اما مگر نه اینکه اینها همه مقدمه است برای رسیدن به بهشتی که تو بانی آنی. آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد. کسی به ما نگفت که آن ساحل امید که در پس دریای خون نشسته است٬ چگونه ساحلی است؟! التماس دعا
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 21:30  توسط منتظر باران
|
برای شهید هفت خصلت از جانب خدا وجود دارد : ۱- اولین قطره ی خونی که از بدن شهید چکه می کند تمامی گناهان او بخشیده می شود . ۲- همسر بهشتیش سرش را به دامن میگیرد و غبار از چهره اش پاک می کند و به او می گوید آفرین بر تو باد . ۳- از لباسهای بهشتی می پوشد که نمونه آنرا در دنیا نمی شناسیم . ۴- خزانه داران بهشت در استقبال او با عطر و بوهای خوش با یکدیگر مسابقه میگذارند تا از دست کدام یک گلهای بهشتی را بگیرند . ۵- خانه و منزل خود را در بهشت می بیند . ۶- به روح پاکش می گویند زودتر در هر جای بهشت که میخواهی منزل کن . ۷- به چهره عظمت حق نگاه می کند و آن برای پیامبر و شهید سبب آرامش است .
باز هم از پیامبر : سه گروه شافع روز قیامتند... انبیا ؛ علما و شهدا و در دروایت دیگر پیامبر می فرماید هر شهید می تواند هفتاد تن از نزدیکانش را شفاعت کند شهید محمد علی دورقی : فقط و فقط بر او توکل کنید که خداوند متعال است که می تواند بزرگترین مشکلات بندگان را آسان کند .
شهید محمد ابراهیم همت : ما در راه خدا مبارزه می کنیم و مبارزه ما شکست ندارد مرحلی آخر این راه شهادت است که خود بزرگترین پیروزی است .
استاد شهید مطهری : عالم و مربی و صنعتگر و فیلسوف مدیون شهدایند و شهدا مدیون کسی نیستند .
در نگاه من، احترام به خویش، از احترام به خدایان شایستهتر است. آن کس که در خلوت و تنهایی خویش، و در پس دیوارها و نقاب ها، کاری کند که از برملا شدنش نزد دیگران شرمگین باشد به معنای آن است که خویشتنِ خویش را حرمت نمیگذارد. و بسیاری از ما به اینگونه نه تنها خویش را بلکه خدای خویش را نیز بیحرمت کردهایم.
این تناقض حیرت انگیزی است که بسیاری از خدا پرستان این روزگار از یکسو خداوند را حاضر در همه ی عرصه های زندگی خویش می انگارند و از سوی دیگر، از برملا شدن پنهان کاری های خویش در نزد دیگران هراسناکند. حل این تناقض شاید میسر نباشد مگر با این پیش فرض که شاید نگاه خدای این خداپرستان، بی فروغ تر و حقیرتر و ناتوان تر از نگاه جماعت است.
اما نکتهدیگری هم هست که نظریه فوق را از برخی جهات به چالش می گیرد. در جامعهای که میان بود و نمود شکاف افتاده باشد، دروغ و ریا و تظاهر امری محتوم و ناگزیر می شود. راستگویی خطر کردنی است که هزار گونه تحقیر و ملامت از پی میآورد.
شاید همین باشد که واقعیتها را سرپوش می گذاریم. همین است که ما آدم ها واقعی بودن خودمان را به انکار مینشینیم. بعد شقه میشویم. شقه شدن یعنی متحد نبودن باخویش، یعنی دو شخصیتی شدن، یعنی همه نیرو و توانمان صرف جدالی بیفرجام شدن با خویش و بادیگران.
و باز شاید به دلیلِ همین پنهان نگهداشتنِ ویژگیهای انسانیمان و سرکوب مدام طبیعت خویش، نمیتوانیم آن ویژگیها را به راه کمال بکشانیم. این است که بسا عشقهامان، و بسا دوستداشتنهامان از یکسو در حد غریزهای پر شتاب اما نافرهیخته و تربیت ناشده باقی میماند. و از سوی دیگر غوغای خلوص و پاکی و قداست سر می دهیم. اینگونه عاشقیها را در همهجا میبینی؟
رویاروی خویش ایستادن و خود را نقد کردن، نیز خطر کردن است. شاید از آن جهت که شخصیتِ پنهان ما همچنان تمایل دارد تا به زندگیِ پنهانِ خویش در زیر نقابهایی که ساختهایم ادامه دهد. با این همه گمانم برای زنده شدن، آدمی را یکچند خطر کردن می باید. لااقل در نزد خویش
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 21:12  توسط منتظر باران
|
![]() بیایید باور کنیم بیایید باور کنیم که شهدا آدم های عجیب و غریبی نبودن. بیایید باور کنیم که شهدا مثل من و تو بودن. آره مثل من و تو. شاید مثل شما آروم و ساکت و سر به زیر و مثل من شر وشور و پر سر و صدا. شهدا بچه های همین کشورن از مریخ که نیومدن. بعضی ها طوری از شهدا حرف میزنن که انگار موجوداتی ماوراء طبیعت هستن و عمرا خدا مثلشون رو نیافریده و.... نه باباجون اونا هم مثل من و تو هستن بچه های همین کوچه ها. مثل من و تو که تو همین کوچه ها تیله بازی کردیم با هم دعوا کردیم به هم فحش دادیم سر همدیگرو شکستیم و هزار تا بازیگوشی و شیطونی دیگه! شهدا هم بچه های خوب دارن هم بچه های شیطون، یه سریشون اینقدر بازیگوش هستن که عالم و آدم از دست شیطونی هاشون حسابی کلافه بودن یه سریشون هم اینقدر نور بالا میزدن که قیافشون از دو کیلومتری داد میزنه که این بابا شهیده! اما این وسط اون چیزی که هنوز نصیب من و تو نشده و به گفته آقا باعث شده که دروازه ی شهادت الان به معبری تنگ تبدیل بشه نفس قدسی بعضی ها بوده که همون بچه های بازیگوش و شیطون رو باهاشون کاری کرد که ره صد ساله ای رو که هزار تا عارف و سالک باید کلی زحمت بکشن تا بهش برسن اینا یه شبه رفتن و شدن کسایی که خدا براشون آیه آورده. شدن کسایی که پیامبر در فراق اونا آه کشید و گفت: چقدر مشتاق برادرانم هستم.شدن کسایی که امیرالمومنین در وصفشون فرمودن:کسانی هستن که هنوز به دنیا نیومدن اما با ما در ثواب مجاهدت های در راه خدا شریکند ودین خدا بوسیله اونا پایدار میشه. شدن کسایی که حرف امام حسین سلام الله علیه رو که فرمودن بدرستیکه زندگی عقیده و مبارزه در راه اونه، تعبیر کردن. برای من و تو که یاد بگیریم. بایید باور کنیم که شهادت دست نیافتنی نیست. شهادت منتظر من و توست و این صدای گرم سیدالشهدا است که من و تو رو صدا میزنه و کربلا هنوز منتظر ماست.... بیا تا برویم... ![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 21:2  توسط منتظر باران
|
« بسوی خداوند باز گرديم ... »
يک سال گذشت ، به اين سرعت و سادگی ...
حرف زيادی برای گفتن نيست ، جز اينکه... به سوی خداوند باز گرديم و او را با تمام حضورش احساس کنيم ... او اينجاست ... نزديکتر از اين نزديکی ...
چشمهايمان را باز کنيم ، بازتر ... دستش را بگيريم تا هيچ وقت تنها نمانيم ... به چشمهايش خيره شويم تا هيچ وقت احساس غربت نکنيم ... صبح ها ، وقتی خورشيد طلوع ميکنيد بسويش نياز کنيم ،
نمازهايی بخوانيم که فرشته ها در عرش از حساب ثوابش بمانند ، نجــواهـايی که دست هيچ ملکی بدان نرسد ، سجده هـايی خالصانه و قنوتی از سر ايمان ... زمــزمــه هـايی که جبرئيل هم خيره بماند ،
بگذريم از همه گناهانی که روزمره شده اند برايمان ، آنقدر پاک شويم تا به ما وحی شود ...
بسوی خداوند بازگرديم ، به سويش باز گرديم ...
خداوند همين اطراف است .. همين اطراف ... احساس ميکنيد ؟!!
دلم ميخواهد بايستم رو به ايوان آفرينش و بگويم : العفو ... الهی العفو ...
خدايا ! درگذر از همه خطاهای کوچک و بزرگم ، خدايا ! ببخش بی توجهی هايم را ... خدايا ! چشم بپوش از ... خدايا ... خدايا ...
قلب من پاره پاره شده در هوای تو هر پاره صفحه ايست ز مدح و ثنای تو گيرم که لب ببندم و دم بر نياورم خيزد ز بند بند وجودم نوای تو روزی هزار بار اگر جان دهم کم است در شکر لحظه ای که بميرم برای تو يکبار هم مرا به ره خويش کن فدا ای صد هزار عالم و آدم فدای تو زخمی بزن که از تو رسد باز مرهمش دردی بده که چاره شود با دوای تو کوی تو را به ملک دو عالم نمی دهم آری گدای توست همانا گدای تو سر بر سرير عرش گذارم اگر رود گرد وجود من به هوا ، در هوای تو تو برتری از اينکه شوی آشنای من من کمترم از اينکه شوم آشنای تو با اين همه ز کوی تو جايی نمی روم باشد سرم هميشه به خاک سرای تو
يک روز در حوالی همين کوچه های انتظار....کنار جوی اشکهای منتظران.....در ميان همهمه چلچله های منتظر.....وقتی عطر نرگس ها همه فضا را پر کرد......وقتی دلها فقط از هجران ناليد و ورد زبانها دعای فرج بود......وقتی گوشها بسته شد بر صداهای نا آشنا و لبها بسته شد بر کلام غير....وقتی شدی يک منتظر حقيقی .....شدی يکی از آنها که حضرت اميرمومنان علی.ع.در وصفشان فرمود؛ امواج علم بر اساس ايمان و حقيقت ادراک و بصيرت به آنها هجوم برد و يکباره آنانرا احاطه نمود و جوهرهء ايمان و يقين را به جان و دل خود لمس کردند.آنچه را خوشگذرانها سخت و ناهموار داشتند ملايم و هموار انگاشتند و با آنچه جاهلان از آن در وحشت و ترس بودند انس گرفتند.با بدن خاکی خود همنشين دنيا شدند .با روحهايی که به بلندترين قله از ذروهء عالم ملکوتی آويخته بود..ايشانند جانشينان خداوند بر روی زمين .و اعيان بشر به سوی خدا....آه آه چقدر اشتياق زيارت و ديدارشان را دارم!!!!* مطمئن باش او خواهد آمد...همانگونه که خداوند وعده فرموده و وعدهء خداوند حق است....... همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف به اميد آنکه روزی به شکار خواهی آمد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 22:0  توسط منتظر باران
|
السلام عليك يا اباصالح المهدي (عج)ادركني
موعودا! دير هنگامي است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره هاي اشتياقت، سوخته ايم باغ آرزوها به شوق بهار روي تو خزان ها را مي شمارد و چکامه هاي خونين شقايق را مي نگارد؛ نرگس ها داغ هجر تو بر سينه دارند؛ عروسان چمن جز به مژده جمال دلارايت سر زحجله عيش برنيارند؛ مهديا! معراج نشيني بگذار و از پرده غيبت به دراي و رخسار محمدي بنماي؛ که خيل منتظران به جان آمده از حقارت و عيدهاي دنيايي، چشم بر بلنداي وعده ديدار تو دارند. اي گوشوار عرش الهي! آرمان انتظار را به کوله بار صبر و يقين، بر دوش مي کشيم و به ترنم آواي ظهور سرخوشيم، هر بامداد ، ياد طلوع تو را در سينه مي پرورانيم و پرتو چهره تو را در ديده نقش مي زنيم. عمري است که اشک هايمان را در کوره سوزان حسرت ها انباشته ايم و انتظار جمعه اي را مي کشيم که جويبار ظهورت از پشت کوه هاي غيبت سرازير شود، تا آن کوره را بدان آب غاموش سازيم و آن حسرت ها را به دريا ريزيم. سبکبار تن خسته امان را در زلال آن بشوييم. اي اميد بي پناهان، بيا...بيا. از ثري تا به ثريا، دل هاي بي قراران، شيداي يک نگاه توست. از سوي تا ماسوي جان هاي بي پناهان، نثار قدم هاي تو باد. بيا و روزه داران غيبت را به افطار فرج بنشان و قضاي عهد انتظار را دستي برافشان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 21:42  توسط منتظر باران
|
به نام خداوندي كه همه چيز به حكمت اووابسته است
به نظر همه بزرگان و صاحب نظران دين قرآن تنها راه بشارت دهنده بشر است و تنها راهي است كه مي تواند تمام انحرافات ومشكلات روحي و جسمي و به خصوص مشكلات اعتقادي را در تمام جهان حل كند
مي دانيم كه قرآن وحي آسماني است كه به رسول اكرم (ص) نازل شده و حضرت محمد (ص) ان چنان روح والايي داشتند كه فقط خدا اين لياقت را به ايشان دادند . حضرت محمد(ص) مي فرمايند: و هوالد ليل يد ل علي خير سبيل . قرآن دليل وراهنمايي است كه ما را به بهترين راه دلالت و هدايت مي كند. كتابي كه درمان همه دردها و پناه بي پناهان و روشني بخش د لهاست. شفاعت كننده اي پذيرش شده و خبر دهي تصديق شده است. كسي كه آنرا پيش روقرار دهد به سوي بهشتش مي كشاند و آن كس كه آنرا پشت سر اندازد به سوي آتشش مي برد. راهنمايي است به سوي بهترين راه ............فصل ميان حق و باطل است و هزل نيست. ريشه هاي آن در اعماق حقيقت فرو رفته و آن ريشه ها را نيز ريشه هاي ديگري است . بدايع آن به شمارنبايد و حقايق نوين آن هرگز كهنه نشود، در آن چراغهاي هدايت و انوار حكمت و دليل معرفت است.راهنمايي است در برابر گمراهي،وچراغ روشني در مقابل بيراهه ها است . وسيله بازگشت از هر لغزش،و نوري است در تاريكي . نگهدار هر هلاكت ،و رهيابي از هر گمشدگي وحيرت زدگي است. بياني در مورد هر فتنه ووسيله رسيدن از دنيا به سعادت آخرت است. كتابي كه تفكر درآن بهار د لها و بهبود دهنده درون سينه هاست . تلاوت آن، تلاوت گواراترين و شيرين ترين داستانها ست. قران كتاب علمي و ديني و اجتماعي و اخلاقي و تاريخي است . ودر طول تاريخ تنها كتابي است بدون تحريف و جايگزيني به قوه الهي با قي مانده است. مقررات و احكام ان با اصول قوانين ومقررات دنياي امروز تطبيق مي كند و براي هميشه قابل پيروي و عمل است. هر كس بخواهدد يني را اختيار كند كه سير ان با تمد ن بشر پيشرفت داشته باشد،بايد دين اسلام را اختيار كند و اگر بخواهد كه معني دين را بيابد ، بايد به قرآن مراجعه كند. به راستي كه حتي در دورترين سواحل اين درياي مواج و اقيانوس با عظمت قرار گرفتن بسي دشوار است و نيازمند عمق و بينش فراوان ، ولي به ياري پروردگاري كه چنين كتاب بلند پايه اي را فرو فرستاد، هر چند كه آب اين درياي پر عظمت را نتوان كشيد ، اما به اندازه تشنگي و نياز مي توان چشيد قران معنا بخش زندگي عالم بشريت و دركل همه موجودات مخلوق خداوند است . وقتي كه مي خواهيم ازعالم عرفان ، ماوراء ماديات، عالم خدايي ، عالم بهشت و جهنم ، عالم وحي خدايي، عالم فرشتگان ، عالم مجردات ، عالم وحي اسماني و.............دركل از قرآن سخن بگوييم نمي توانيم لب بگشاييم چون زبان ما نه من نوعي بسيار قاصر است آنقدر عظمتشان والا است كه هيچ زباني نمي تواند كليت را بيان كند بلكه افرادي كه ساليان دراز به علم و معرفت رسيده اند مي توانند فقط مي توانند گوشه و جزئي از اين مسائل را براي ما بازگو كنند آن هم يك شرطي دارد و آن اين است كه خدا بايد رخصت و لياقت را به ان شخص بده تا ان شخص قدم در اين وادي پرمعنا و رو حاني قدم بگذارد و خدا اين مقام و منزلت را به هر كسي نميدهد. نامهاي قرآن: با توجه به سنوات تاريخي بدست امده نشانگر اين است كه براي اين كلام الهي نامهاي فراواني نهادند كه نخستين نامي كه گذاشتند (مُصحَف) بود . سيوطي از تاريخ مظفري و كتاب المصاحف ابن اشته نقل مي كند كه پس از رسول در گذشت رسول خدا (ص) ،عده اي پيشنهاد كردند كه نامي بر قرآن بنهند . بعضي گفتند كه نام آن را به اسم انجيل بناميد كه مورد پسند قرار نگرفت . عده اي هم پيشنهاد كردند كه نام ان (سِفر)مانند سِفرهاي پنجگانه تورات باشد كه آن هم مورد قبول واقع نشد ،سر انجام عبدالله بن مسعود صحابي رسول خدا (ص) گفت :در مهاجرتي كه به حبشه كرديم كتابي ديدم كه آن را مصحف مي خواندند . اين نام پذيرفته و بر قرآن مجيد اطلاق شد. ولي آنطور كه به نظر مي رسد نخستين نام آسماني اين كتاب مقدس همان قرآن مي باشد و مصحف،نخستين نامي است كه مسلمانان بر مجموعه نوشته شده قرآن نهادند. البته مصحف براي عرب پيش از اسلام نا شناخته نبود و حتي در اشعار زمان جاهليت،اسفارنصارا،مُصاحَف ،ناميده شده و كلمه صحيفه نيز در بيتي منسوب به لقيط ايادي از شعراي زمان انو شيروان به جا مانده است. واژه قرآن به تنهايي بيش از نامهاي كلام الله مجيد شهرت يافته و در خود قرآن 58 بار از آن ياد شده است كه عبارتند از آيات: شَهرُ رَ مضانَ الذي اُنزلَ فيهِ القرآنُ. اَفلا يَتدَبَروُنَ القرآنَ. َواِذا ُقِرءَ القرآنُ فَاستمِعُوا لهُ وَ اَ نصتوا. آيات 101 مائده،19 انعام،111 توبه،15-37-61 يوسف،1-87 -91حجر،98نحل،9-41-45-46-60-78-82-88-89اسراء، 2-114طه، 54 كهف،30-32 فرقان،1-76-92 نمل،58 قصص،58 روم، 31 سبا،2-69 يس،1ص،27زمر،26فصلت،31 زخرف، 24 محمد،1-45ق،17-22-32-40 قمر،2 الرحمن،77 واقعه ،21حشر، 4-20 مزمل، 23 الا نسان،21انشقاق ،21 بروج، و........ اسامي ديگر قرآن: 1-فرقان(فرق دهنده ميان حق و باطل،راست ودروغ):اين كلمه در 7 مورد از قران كريم ذكر شده است . ((تبارَك الذي نَزلَ الفَُرقانَ عَلي عَبِِدِهِ ِليَكُونَ لِلعالَمينَ نَذيراً.)) خجسته باد انكه فرستاد فرقان را بر بنده خويش تاباشد براي جهانيان تر ساننده. 2-ذكر(ياداوري): اين لفظ در 20 مورد از قرآن مجيد به عنوان نام قران امده است. ((وَ اِنَهُ لَذِكرٌ لَكَ وَ لِقَومِكَ.)) و هر آينه آن يادآوري اي است براي تو و قومت (يعني براي تو و قوم تو شرف مي باشد) اِنا نَحنُ نَزَ لنَا الذِكرَ وَ اِنا لَه لَحافِظُونَ. 3- تنزيل (فروفرستادن وحي): (( وَ اِنَهُ لَتَنزيلُ رَ ب العا لَمينَ .)) 4-الكتاب (نوشته اي كامل): اين كلمه در 118 مورد از قرآن كريم به عنوان اسم قرآن ذكر شده است. از ان جمله آيه ذيل: ذلِكَ الكِتابُ لا رَ يبَ فيهِ،هُديً لِلمُتقينَ. در ميان همه اسامي كلام الله مجيد ، قرآن و كتاب مشهورتر است. جمع آوري قرآن: برخي فكر مي كنند كه جمع آوري قرآن ابتدا در زمان خلافت ابوبكر و سپس در زمان عثمان صورت گرفت و پيش از آن قرآن در يكجا جمع آوري نشده بود ،بلكه به شكل پراكنده در سينه ها و به صورت نوشته هاي متفرق ، روي چوبهاي نخله خرما ، قطعات سنگ ،پارچه حرير ، پوست گوسفند واستخوان شتر و گاهي هم روي كاغذ وجود داشت. حال آنكه از ابتداي ظهور اسلام ، جمع آوري قرآن در سه مر حله مختلف انجام گرفته. مرحله نخستين و عمده آن در زمان شخص پيامبر اكرم(ص) بوده است. در زمان پيامبر (ص) محلي مورد اعتماد و مستحكم براي نگهداري قرآن موجود نبود از اين رو حافظه نيرومند مردم محل خوبي براي بايگاني قرآن به شمار مي رفت.( با توجه به اين كه مردم عرب حافظه بسيار قوي داشتند) ودر جامعه اسلامي براي حافظان قرآني ارزش والايي قائل مي شدند مثلاً در ميدان جنگ ودر گروه شهدا كسي كه بيشتر از ديگران تبحر در قرآن داشت و بيشتر آيات قرآني را در لوح سينه خود سپرده بود . مقدم بر سايرين دفن مي شد نيز كسي كه ميان جمعيت مي توانست قرآن را بدان گونه كه بر پيامبر (ص) وحي شده بود بدون كم و كاست تلاوت كند، شايستگي امامت نماز جماعت را داشت.يا مو قع تقسيم غنايم جنگي پس از تقسيم عادلانه غنايم مازاد غنايم را به كساني مي دادند كه بيشتر ديگران قرآن حفظ داشتند . تعداد حافظان قرآن بسيار زياد بوده و برخي روايات گواه اين مطلبه كه تعداد بيشماري از حافظان قران در جنگها به شهادت رسيده اند. افراد در عهد رسول خدا(ص) قرآن را به حافظه نيرومندشان مي سپردند بعدها پيامبر (ص) افرادي را كه بعدها به عنوان نويسندگان وحي شهرت يافتند انتخاب فرمود تا آيات قرآني را كه به تدريج نازل مي شد در الواح و استخوان شانه شترونخله خرما و نظاير آن نوشته و ضبط كنند. علامه طباطبايي مي نويسد: ‹‹ و چون بيشتر ياران پيغمبر (ص) و صحابه كه از مكه به مدينه مهاجرت كرده بودند،به خواندن و نوشتن آشنايي نداشتند،به دستور پيغمبر اكرم (ص) از اسيران براي ياد گرفتن خط ، كه آن زمان بسيار ساده وآسان بود. استفاده مي شد و بدين تر تيب گروهي با سواد به وجود آمد . از اين جماعت كساني كه به قرائت قرآن و حفظ و ضبط سوره ها وآيات آن مشغول بودند قُراء نا ميده مي شدند و آنچه از قران مجيد نازل مي شد ، در الواح و استخوان شتر ونظاير آنها نوشته و ضبط مي شد.›› قرآن در واقع در عصر پيامبر (ص) جمع آوري شده و پيامبر (ص) نمايندگاني به نقاط مختلف در تمام جهان مي فرستاد تا قرآن در تمام ممالك اسلامي تعليم و گسترش يابد ونسخهايي از قرآن را به آن منطقه مي دادند. ابن نديم گرد آورندگان قرآن را در زمان حيات رسول اكرم(ص) به اين ترتيب آورده است:علي بن ابي طالب (ع) ، سعدبن عبيد ، ابوالدرداء معاذبن جبل ، ابوزيد واُبي بن كعب . در اوايل بعثت در تمام مكه فقط 17 نفر خواندن و نوشتن مي دانستند ولي با سعي فراوان پيامبر 43 نفر ، تنها به عنوان كاتب وحي،قرآن را مي نوشتند: مثل :علي ابن ابي طالب(ع)، زيد بن ثابت ، سعيد بن عاص ، خالد بن سعيد، ابي بن كعب، حاطب بن عمرو،ثابت بن قيس ، زبير بن عوام، طلحه بن عبدالله ،عبدالله بن رواحه ، عبدالله بن ارقم ، عبدالله بن سعيد ، حذيقه بن يمان ، عبدالله بن زيد و محمد بن مسلمه الا نصاري. دوست دارم همه مون آنقدر با قرآن انس بگيريم كه قرآن جاي تمام رفيق و دوستامون را بگيره رُك و روراست بگم قران بشه هم دل و هم زبانمون ديگه رازهامون را به غريبه ها نگيم و با خدا باشيم وبا خدا بمانيم وبا خدا زندگي كنيم و با خدا بميريم در كل زندگي مون رنگ خدايي به خودش بگيره. راستيتش خودم را هم مي گم دلم مي خواد تو اين وبلاگ فقط از قرآن و ائمه بگم هر كسي كه مايل به همكاري و ايده هاي بهتر از منه بفرما دست علي يارش و خدا پشت و پناهش. به هر حال دلم مي خواد از ته دلم فريا بزنم بگم خدايا تو را به حق سر بريده امام حسين (ع) تو اين ايام عزيز محرم قسم مي دم همه را به راه راست هدايت كن. مخصوصا جووناي پاك و با ارزش كشورمون را . سر مايه هاي ملي ايران (به من حقير غلام در خونه اهل بيت (ع) هم گوشه چشمي نگاه كن ) خدايا تو را به حق مهدي غايبت همه كساني در اين كشت وكشتارهاي دوران جنگ ايران ، فلسطين ، افغانستان،عراق وووووووووو قسمت مي دم خودت سزاشون را بده و آه مظلوم بالاخره يه روزي دامن گيرشون مي شه . اميدوارم كه تو اين دنيا مكافات عملشون را پس بدن واي به حال اون كسي كه مكافات عملش را تو روز قيامت پس بده. خدا يا دلم تنگه چي بگم دلم مي خواد همه حرفام را بزنم همبن كه تو پيشمي بسه دوست دارم هيچ كسي منو دوست نداشته باشد همه منو ترك كنن ولي تو با من باشي فقط تو تويي كه مي تونم با هاش حرف بزنم رازم دردلم را از سر دل بدون كم وزياد بگم دلم از اين همه كشت وكشتار تو دنيا خسته شده به هر حال وقتي كه مي بينم در گوشه و كنار دنيا قتل و غارت و تجاوز و ظلم به مظلوم داره از حد خودش تجاوز مي كنه و به قول بر وبچ داره كنتور ميندازه. اخه يعني بايد آنقدر جرم و جنايت سر تا سر جهان را بگيرد تا امام زمان ظهور بكنه چي مي شه همين حالا مهدي ما ظهور كنه. اقا جون خودتي شاهدي بر همه اعمال و رفتارمون تو را به خدا بيا دلم تنگه اخه من چي بنويسم چي بگم دلم پر درده گواه من دلمه كه داره مي لرزه . دلم مي خواست هرچها رشنبه برم تو مسجد جمكرون بنشينم تا صبح فقط به خدا التماس كنم كه خدا يا ظهور آقا مون را نزديك كن به حق كتابت همين. تو دعاي ندبه مي خونيم : هَل مِن مُعين ٍ فَاُطيلَ مَعَهُ العَويلَ و البُكاءَ آيا كسي هست كه مرا ياري تا بسي ناله فراق و فرياد و فغان طولاني از دل بر كشم هَل مِن جَزُوعٍ فَاُساعِدَ جَزَعَه اِذا خَلا، هَل قَذِيَت عَينٌ فَساعَدَتهاعَيني عَلَي القَذي. كسي هست كه جزع و زاري كند آيا چشمي مي گريد تا چشم چشم من هم با او مساعدت كند و زار زار بگريد. هَل اَلَيكَ يَابن َاَحمَدَ سَبيلٌ فَتُلقي .هَل يَتَصِلُ يَومُنا مِنكَ بِعِدَةٍ فَنَحظي مَتي نَرِدُ اي پسر پيغمبر آيا به سوي تو راه ملاقاتي هست. آيا امروز به فردايي مَنا هِلَكَ الرَوِيَة َ فَنَروي مَتي نَنتَقعُ مِن عَذبِ مائِكَ فَقَد طالَ الصّدي مَتي مي رسد كه به ديدار جمالت محفوظ شويم آيا كي شود كه بر جويبارهاي نُعا ديكَ وَ نُراوِحُكَ ،فَنُقِرَّ عَينًا مَتي تَرانا وَنَريكَ رحمت در آييم و سيراب شويم كي شود كه از چشمه آب زلال تو ما بهره مند شويم كه عطش ما طولاني گشت كي شود كه ما با تو صبح و شام كنيم تا چشم ما به جمالت روشن شود كي شود كه تو مارا و ما تورا ببينيم آري امروز يك جمعه ديگر هم گذشت و يك دعاي ندبه ديگر هم خوانده شد ولي چشم پر گناه ما به جمال و كمال مهدي صاحب زمان (عج) روشن نشد. آخه مي دونيد آنقدر چشمان ما عادت به گناه كردن كرده كه ديگر ما متوجه نيستيم به هرچيزي نگاه مي كنيم ولي عاقبتش را نمي دونيم آره نمي دونيم با نگاه كردن چيزهاي زودگذر و بي فايده از ديدن چيزهاي ماندگار و مهمتري محروم مي شوييم. به نظر من بياييم يه قولي به خودمان بدهيم و اين مطلب را ملكه ذهن خود كنيم وآن اين است: به چشمان خود بياموزيم هر چيزي ارزش ديدن ندارد چه قدر دردناك است كه جمعه اي را سر كرديم ولي مهدي زمونمون را نديديم واي بر ما دارد"چه بلايي بر سر ما مي يايد" ما داريم به كدام سمت ميرويم به سمت نا كجا آباد............................... احتياج داريم كمي فكر كنيم به اعمالمون به رفتارمون به طرز زندگي وووووووووووووووو آيا راهي كه انتخاب كرده ايم درست است ؟ آيا اين راه را داريم درست مي رويم ؟آيا در اين راه ما توشه اوليه را برداشتيم؟آيا ما از الگو و راهنمايي در اين راه مهم واساسي كمك گرفته و مي گيريم؟وهزاران سوال ديگردر ذهنمان مي گذرد و جوابشان را بايد به نظر شما از كجا جستجو كنيم از چه كسي كمك بگيريم به من بگوييد با تشكر فراوان از شما ياران عزيز كه دردل من حقير را گوش داديد. اگه بخواهيم تو دنيا عاقبت بخير شويم رابطه مون را با امام زمان نبايد قطع كنيم.براي اينكه خودمان را در دو جهان بيمه كنيم بايد به آقامون مولامون عزيزمون صاحب زمانمون بچسبيم .و هرچيزي را كه سر راهمون هست ومانع رسيدن به معشوقمان مي شود از سر راه برداريم بايد تمام توان و تلاش و كوشش مان را براي رسيدن به اين اوج نهايي به كار ببريم. در يك كلام از جون مايه بزاريم مهدي جان ما همه منتظر قدوم پر بركت تو هستيم كه بياي و و قدم روي چشمان ما بگذاري و از خاك پايت ما توتياي چشمانمان بكنيم وشايد روزي ساعتي دقيقه اي و حتي ثانيه اي چشمان پر گناهمان به ديدار چهره دلرباي تو اي دلبر مه جبين نائل آيد...به اميد چنين روزي آقاجون. من از خدا عمر زياد نمي خوام دوست دارم تو اوج جواني بميرم هميشه اين آرزومه ولي ازت مي خوام تا اين مدتي كه زنده ام واجل بهم مهلت داده تو بياي وبراي يك بار هم شده ببينمت و تو را به جدت فاطمه زهرا (س) كه ما همه كنيزش هستيم قسمت مي دم بيا و نزار اين آرزو را به گور ببرم عشقت منو داره كور ميكنه ديگه هيچ رمقي برام نمونده دلم از اين دنياي چپاولگري و دروغ وريا خسته شده همه حاضرند هم ديگر را سر بدست آوردن پول و جاه ومقام بي ارزش دنيايي بكشند و خون هم را بخورند كه توكشور ما هم كم كم داره رايج و عادي ميشه.چه قدر درد آوره كه رفتار ما انسانها مثل حيوان ها شده نا سلامتي ما قدرت درك و شعور داريم و خدا اين نعمت را به ما داده و برتر از ديگر موجودات هستيم.پس بياييم يه كم فكر كنيم و به خودمون بياييم و ببينيم كجاييم و به كجا داريم مي رويم؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 11:25  توسط منتظر باران
|
میگویند هیچ سلامی بی پاسخ نمی ماند مهدی جان
هدف ما از زندگي چيه و باسه چي اينقد هدر حال دويدن هستيم ولي به يه چيز كه مي رسيم آروم نمي شيم و دوباره حرص مي زنيم راست مي گن آدميزاد حرص طلبه چون همش دنبال ماديات و تجملات و ظاهر نماييه دنبال كمال و باطن نيست دنبال ماشين مدل بالا و خونه آن چناني ولباس هاي فلا ن رنگ و مارك روز خارجي و مدل جديد و هزار تا چيز ديگه كه دنيايين به هر حال ما انسانها دنبال اين چيزاييم وآنقدر غرق اين چيزا شديم كه متوجه خودمان هم نيستيم كه كي هستيم از چي به وجود آمديم و در نهايتش به كجا مي ريم آيا نمي دونيم كه از پست ترين چيزها به وجود آمديم اگر فكر كنيم ديگر اين همه ادعا وافاده نخواهيم داشت وكمي به خودمون ميرسيم به خودمون كه ازش دور شديم فقط ظاهر خودمون را مي بينيم و بس بياييم از همين ساعت به خودمون قول بديم كه ظاهر و باطنمون مثل هم باشه يه رنگ باشيم دست از اين ريا كاري و چاپلوسي و دغل كاري ها براي هميشه برداريم و با همه صاف و صادق باشيم مثل كف دست مثل دريا بي آلايش. صداقت براي من مثل نماز ارزش داره در درجه دوم اگر هيچ چيز نباشه فقط صداقت باشه بس . بيايم با هم صادقانه حرف بزنيم . صادقانه بخنديم. صادقانه به حرفمون عمل كنيم.زندگي كنيم. صادقانه به هم عشق بورزيم .صادقانه در كنار هم باشيم . صادقانه به هم محبت و نيكي كنيم ووووووووو. وامشب دلم تنگه دلم گرفته مي خوام يه نجوايي داشته باشم با خدا تو اين دل شب... خدايا من بنده گنه كار توام من اونم كه حقيرم من اونم كه هيچم ما بنده هاي تو هيچم ولي فقط افاده داريم ادعا داريم ولي ماهمه گنه كاريم سؤتفاهم نشه من خودم را مي گم من روسياه اومدم توبه در خونت را مي زنم اي خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا در را باز كن خدايا خودت گفتي كه گر صد بار توبه شكستي بازآي باز آي . خدايا تو اين كوير خشك وبي ثمر افتادم هر چيزي را مي بينم سراب و رؤيا و خيال و توهم و بازي است خدايا به هر سمتي كه ميرم سرابه راهي نيست چه كنم كه دور خودم دارم مي چرخم . خدايا حرف دلم را به كي بگم هيچ كس شنونده نيست جز تو. خدايا فقط تويي كه مي توني دستم را بگيري و از اين مرداب جهالت و منجلاب بي ثمري نجاتم بدي . خدايا فقط تو مي توني تو اين كوير خشك و سوزان از فضلت و رحمتت يه چشمه محبت كن كه من رو سياه صورتم را بشويم و وضويي از عشق و محبت و صفا و..........و از همه مهمتر گذشت و صبر بگيرم و نماز بي ريا و بي كينه در دل شب كه معنايش جز سكوت وخاموشي نيست در مقابل تو اي معنا بخش زندگي اي اميد زندگاني اي جلوه صبر وگذشت و بخشش و تحمل اي تجلي نور اي سر چشمه معرفت وكمال بايستم و دو ركعت نجواي عاشقانه با معشوقم تو سياهي وظلمت شب بخونم و سرم را پايين مي اندازم مثل گدايان كه در مقابل صاحب خونه سر خم مي كنن و دستم را دراز مي كنم و التماس مي كنم به تو اي بخشنده ترين بخشنده ترينها كه دستم را بگير دارم تو اين مرداب غرق مي شم رحمي به من دل شكسته و دل سوخته بكن ديگر . ديگه بسه به غير محتاج بودن يار در خانه ما گرد جهان مي گرديم جواب مسئله را داريم ولي سرگردان دركوچه هاي نا اميدي و بي انتهاو پراز درد و غم پي جواب مسئله هستيم و داريم كم كم خود صورت مسئله را از ذهنمون پاك مي كنيم و و به فراموشي مطلق مي سپاريم.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 10:57  توسط منتظر باران
|
|
|